هر فردی در اطراف خودش به دو صورت نگاه میشود !
افرادی که موافق او هستند و دوستش دارند

افرادی که مخالف وی هستند و دوستش ندارند
قسم سومی ندارد این ماجرا

این دوست داشتن ها و نداشتن های افراد ارزشی ندارد و مهم این است که ظرفیت وجودی هر فرد چقدر از خدا پر باشد ! و ملاک اصلی در هر فرد وجود تقواست !
حالا اگر تقوا بود دوست داشتن ها بیشتر میشود و خود فرد هم دیگران را دوست دارد ! 

افرادی را در کنار خود میبینیم که مورد توجه و دوست داشتن دیگران هستند اینها لزوما افراد با تقوایی هستند !

+ دوست داشتن شخص به خاطر جایگاهش مصداق دوست داشتن نیست
+ به نظر بنده ملاک با تقوا بودن یا نبودن یک فرد را میشود از اخلاق فرد فهمید
فردی که اخلاق ندارد تقوا ندارد

+ بین اخلاق و ادب فرق است
+ بی خود خود را درگیر این دنیا کرده ایم ......





موضوع :
دل نوشته , اجتماعی , مذهبی , 

اینطور که اوضاع سیاسی کشور پیش میرود و همچنان اصول گراها در خواب تشریف دارند به زودی شاهد
 
شکست دیگری در عرصه ی انتخابات مجلس خواهیم بود !




موضوع :
اجتماعی , مذهبی , سیاسی , 

 به امید خداوند متعال و نگاه پر مهر و لطف اهل بیت به خصوص حضرت زهرا سلام الله علیها
ملبس به لباس مقدس روحانیت شدم !

باشد که بتوانیم احیا گر دین باشیم !


مشهد الرضا دعا گوی تک تکتان هستم انشاالله ......



موضوع :
دل نوشته , اجتماعی , مذهبی , 

روحانیون همه و ملت همه باید در ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺳﯿﺎﺳﯽ حضورﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ، ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﻋﻨﺎﺻﺮ ﺣﺎﻻ ﻫﻢ ﮔﺎﻫﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﮐﻪ ﺭﻭﺣﺎنیون ﺑﺮﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﻫﺎ ﻭﻟﯽ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺎﺭ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﻣﺎﻫﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﮐﺎﺭ ﺑﺸﻮﯾﻢ ، ﺍﯾﻦ ﯾﺎ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺗﻮجه ی ﺑﻪ ﻋﻤﻖ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ من ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﻌﻀﯽ آنها ﺑﯿ ﺗﻮﺟﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﯾﺎ اینکه اعمال ﻫﻤﺎﻧﻬﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺍن ﺭﺿﺎ ﺧﺎن ﯾﮏ ﭼﻨﯿﻦ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ . ﺩﺭ ﻃﻮل ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﺣﺪﻭﺩ ﺳﯿﺼﺪ ﺳﺎﻝ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﺮﻭﻧﺪ ﺍﯾﻦ ﻣﻠﺖ ﻭﺍﺭﺩ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽﻭﻥ ﺗﺰﺭﯾﻖ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺧﻭﺩ ﺍﻗﺎﯾﺎﻥ ﻫﻢ ﺑﺎﻭﺭﺷﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ...! ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ ﺭﺣﻤﻪ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ



ﺍﺳﻼﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺑﻌﺎدش ﺭﻭﺣﺎﻧیون ﺣﻔﻆ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ . ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻌﺎﺭﻓﺶ ﺭﺍ ﺭﻭﺣﺎنیون ﺣﻔﻆ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ . ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ 
ﺭﻭﺣﺎنیون ﺣﻔﻆ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ . ﺍﺧﻼقش ﺭﺍ ﺭﻭﺣﺎنیون ﺣﻔﻆ ﮐﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ . ﻓﻘﻬﺶ ﺭﺍ  ﺭﻭﺣﺎنیون ﺣﻔﻆ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ . ﺍﺣﮑﺎﻡ ﺳﯿﺎستش ﺭﺍ ﺭﻭﺣﺎنیون ﺣﻔﻆ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ . ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﺯﺣﻤﺖ ﻫﺎی ﻃﺎﻗﺖ ﻓﺮﺳﺎﯼ ﺭﻭﺣﺎنیون ﻣﺤﻔﻮﻅ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ ﺭﺣﻤﻪ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ

ﻣﮕﺮ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﺪﻭﻥ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ ؟ ﻣﮕﺮ ﺷﻣﺎ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻼ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﮐﺍﺭﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﯿﺪ ؟ ﺍﯾﻦ ﻣﻼﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺟﻠﻮ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﮐﺎﺭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ . ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺟﺎﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻓﺪﺍ ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ ... ﻧﮕﻮیید ﻣﺎ ﺍﺳﻼﻡ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ، ﻣﻼ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﯿﻢ . ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﻋﻘﻞ ﺍﺳﺖ ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺍﺳﺖ ﺍﺳﻼﻡ ﺑدون ﺍﺧﻮﻧﺪ ﺍﺻﻼ ﻧﻤﯽ‌ﺷﻮﺩ . ﺷﻣﺎ ﺑﮕﻮیید ﻫﻢ ﺍﺳﻼﻡ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯿﻢ ﻫﻢ ﺍﺧﻮﻧﺪ . ﻫﺮ چه ﺑﮕﻮﯾﯾﺪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﯿﻢ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻨﺪ . 
ﺭﻭﺣﺎنیون ﺩﺭ ﺑﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﻔﻮﺫ ﺩﺍﺭﻧﺪ . ﻫﺮ ﻣﻼﯾﯽ ﺩﺭ ﻣﺤﻞ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﺎﻓﺬ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺷﻣﺎ ﻧﻔﻮﺫ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ . ﺷﻤﺎ ﯾﮏ ﻋﺪﻩ ﻣﻌﺪﻭﺩﯼ ﻫﺴﺘﯾﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺎﺯﺍﺭﻫﺎ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻫﺎ ﻭﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﺣﺎنیت ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻨﺪ . ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺧﻮﻧﺪ ﻫﺎی ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﺭاس  ﻫﻤﻪ ﻋﻠﻤﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻟﻪ ﺍﺳﺖ . ﺣﻀﺮﺕ ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻫﻤ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻋﻠﻤﺎی ﺍﺳﻼﻡ ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍس  ﻓﻘﻬﺎ ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ . ﻗﺪﺭﺕ ﺭﻭﺣﺎنست ﯾﮑﯽ ﻗﺪﺭﺕ لم ﯾﺰﺍﻝ ﺍﺳﺖ ، ﻗﺪﺭﺕ ﻣﻠﺖ ﺍﺳﺖ . ﺷﻤﺎ ﺍین ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﻧﮕﺰﺍﺭﯾﺪ . ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ ﺭﺣﻤﻪ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ


خنده ام میگیرد عده ای کت و شلواری میخواهند با کت و شلوارشان جای روحانیت را بگیرند !!!


+ الحمدالله که راهی قم و دریای علم و معرفت شدیم

+ انشالله زین پس فعالیتمون در فضای مجازی پر رنگ تر میشود

+ در یک سایت هم مشغول پاسخگویی هستم دوستانی که تمایل دارند اطلاع بدن تا آدرس سایت ارسال بشه براشون .

+ دوست ندارم افرادی چون الهام چرخنده و حامد زمانی را اینقدر بزرگ کنیم و روی سرمان بگزاریم !

+ چند ماهی میشود به اقای هاشمی گیر نداده ایم لطفا یکی از دوستان چیزی بگویئ تا ما هم شروع کنیم !!

+ ظریف حالش چطوره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟




موضوع :
مذهبی , اجتماعی , سیاسی , 

 برگ دوم از خاطرات بچه های جهادی ...

بعد ازاینکه چایی رو به همراه بچه ها زدیم به خون اماده شدیم برای فریضه ی زیبای خواب ! عقربه ها حدودا ساعت دو نیمه شب را نشان میدادند ! باید کمی استراحت میکردیم  ، فردایی پر کار پیش رو داشتیم ، بهزاد ، امیر و صالح بیرون مدرسه خوابیدند و ما داخل مدرسه ! ساعت کوک شده دیوانه وار شروع به زنگ زدن کرد ، بله وقت نماز صبح بود ، بچه ها را بیدار کردم برای نماز ! از مسجد روستا که برگشتم رفتم سر وقت بچه ها که خواب بودند ! مثل اجل معلق ایستاده بودم روی سرشان و صدا میکردم که مگه آدم بعد نماز صبح میخوابه بیدار شید و هی طوطی وار تکرار میکردم ! اول صبح رفته بودم رو اعصابشون ، از من اصرار از اونها التماس که تو رو خدا بزار بخوابیم خسته ایم و از این حرف ها ! منم گوشم به این حرف ها بدهکار نبود و هی صداشون میکردم اما خلاصه کوتاه امدم و گذاشتم بخوابند اما به شرط اینکه فقط تا ساعت 7:30 ، این رو هم بگم که اگه یه خورده بیشتر صدا میکردم صالح پا میشد و یه کتک مفصل بهم میزد !!

پاشدیم برا صبحونه داشتیم صبحونه رو اماده میکردیم که یه آقایی از اهالی روستا اومد و یه قابلمه شیر و یه کاسه خرما بهمون داد ، کلی ذوق کردیم که یکی تحویلمون گرفته بود ! من شیر رو بردم گذاشتم رو پیک نیک تا داغ بشه و همراه صبحونه میل کنیم ، حدود نیم ساعت که گذشت دیدیم شیر از هم وارفته و سفت شده انگار که ترشیده ! بعد کاشف به عمل اومد که این قابلمه ی دوغ بوده نه شیر ( یکی نبود به آقاهه بگه آخه ساعت هفت و نیم دوغ میارن ) !!

صبحونه رو که خوردیم رفتیم سراغ کارها باید سرویس ها رو میشستیم ، منبع آب سرویس رو پر میکردیم , یه خورده کار هم داخل مدرسه داشت ! روستا آب لوله کشی نداشت و باید از آب چاه منبع رو پرمیکردیم مکافاتی بود پر کردن منبع آب سرویس و آب سرد کن ! باید هر یک ساعت یک بار آب رو قطع میکردیم تا چاه خشک نشه ( اصن یه وضعی بودا ) ! مهدی و گودینی مشغول کارها و نظافت داخل مدرسه بودند ، امیر هم رفته بود سراغ شستن سرویس ها ( اخلاص رو میبینی ... )، من هم رفتم بالا پشت بوم سرویس تا منبع رو پر کنم ، بهزاد هم سر چاه واستاده بود و منتطر فریاد من که کلید چاه رو بزنه ، صالح هم کمک دست من پایین  بود ، به یه سختی شیلنگ پیدا کردیم و کشیدیم بالا پشت بوم ، بدبختی یکی دوتا نبود که شلنگ از شصت جا سوراخ بود ! با یه عالمه پلاستیک و چسب نشتی ها رو گرفتیم  ومنبع آب رو پر کردیم ! ساعت حدودا 10 بود که گرد و خاکی جاده رو احاطه کرد !! دو تا ماشین بود که به سمت مدرسه میومد ! همه مبهوت مانده بودیم و همدیگر رو تماشا میکردیم ! اولش احتمال حمله ی اشرار رو دادیم ! بچه ها یکی یکی شهادتین رو میگفتند و از خدا طلب مغفرت میکردند ! اما کمی که نزدیک تر شدند فهمیدیم که بله عذاب الهی بر ما نازل شده !! گروه خواهران در حال تشریف آوردن بودند ! با ورود خواهران به مدرسه نقشه های استراتژیکی و تمام برنامه های ایدئولوژی ما هم تغیر کرد !!

با توجه به تقسیم بندی کارها (نمیدونم این کارها رو کی تقسیم بندی کرده بود !!) قرار بود که آقایون غذا درست کنند ( این هم از نشانه های آخر الزمان است دیگر.... ) . امیر مشغول بحث نهار و کارها بود صالح رو هم فرستادیم بره با بچه های روستا مسابقات دوره ای فوتبال برگزار کنه ( مسابقات فوتبالی برگزار کرد که لیگ اسپانیا هم نمیتونست برگزار کنه جون خودم ) ،  من و بهزاد و مهدی و گودینی هم فعلا ول معطل بودیم تا ظهر!! نزدیک ظهر بود که من و مهدی با چند تا از خانوم ها رفتیم سمت نخلستان برای چیدن نی ! نخلستان قشنگی بود هوا هم خنکتر بود اینجا ، دقایقی را هم نشستیم کنار آبی که از چاه جاری بود و از بودنمان لذت بردیم ، با مهدی چند تا عکس هم از خودمون گرفتیم واسه یادگارو! نماز رو به صورت جماعت تو نخلستان خوندیم (میبینید چقدر خوب هستیم ما ) و بعدش مشغول چیدن نی شدیم ، نی ها رو میخواستیم برای نمایشگاه ! پایین نی ها تیغ داشت چیدنشون اذیت میکرد بنده خدا مهدی دستش از چند جا زخم شد اما صداش در نیومد !! حدودا دو ساعت طول کشید تا نی ها رو چیدیم و برگشتیم سمت مدرسه ! نامردا نهار رو خورده بودند و منتظر ما نمونده بودند !   یادم نمیاد نهار چی بود اما فکر میکنم کنسر ماهی بود ( از اونجایی که ما همیشه نهار و شاممون غذای عالی و خوبی بود این غذاهای معمولی رو به حساب نمی اوردیم و تو ذهنمون نمی موند )!!

نهار رو که خوردیم همه منتظر سال تحویل بودند البته از سمت ما برادران به کل فراموش شده بود سال تحویلی هم هست و هممون بی خیال نشسته بودیم ( هر سال ، سال تحویل در کانون گرم خانواده بودیم اما امسال آورده بودنمون وسط بیابون ... ) ! مردم روستا هم سال تحویل نمیگرفتند و عید براشون معنی نداشت اما چند نفر از خواهران رفتند مسجد و با تعدادی از اهالی روستا سال تحویل برنامه داشتند ! حدود 6 دقیقه مونده بود که سال تحویل بشه از مقامات بالا دستور رسید که بروم مسجد بالا و سخنرانی حضرت آقا رو از بلندگو پخش کنم ( دقت کردید فقط 6 دقیقه مونده بود به سال تحویل !! ) من بدو بدو رفتم سمت مسجد ، تو روستا اصلا موج رادیو آنتن نمیداد ! هرچه قدر سعی کردم موجی پیدا کنم نشد که نشد ! برای خالی نبودن عریضه دستور رسید و سوره ی فجر رو از بلندگو پخش کردیم ( پیش خودم میگفتم الان مردم روستا میگن اینا دیوانه شدن ساعت 3 ظهر قران پخش میکنند ) !

بعد پخش قران راهی مدرسه شدم ، قرار بود یک سری بسته های فرهنگی در داخل روستا به بهانه ی سال تحویل توضیع بشه که زحمتشو گروه خواهران کشیدند ! ما آقایون هم دور هم خوش بودیم ومیگفتیمو میخندیدیم (نه خیر سوار لاک پشت نبودیم !!)  فعلا هم کاری نداشتیم تا نمازمغرب و عشا !! موقع نماز بهزاد رفت مسجد پایین و منم مسجد بالا ، بچه های گروه به دو قسمت تقسیم میشدند یه عده میرفتند مسجد پایین و یه عده مسجد بالا ! بنا بود بعد نماز چند دقیقه سخنرانی کنم ، نشستم رو پله ی اول منبر وشروع کردم به گیج کردن مردم ، میتونستم تو چشاشون بخونم که به خودشون میگن این دیگه کیه اول عیدی اومده داره موخمون رو میخوره !! در پایان هم از گروه و برنامه هاش تعریف کردم و این که هدف اومدن گروه جهادی به روستا چیه ، چی کار میخوایم بکنیم و از این حرف ها !! روستا مردم بسیار خوبی داشت خیلی خوب و با صفا بودند کلی تحویلمون گرفتند که دیگه داشت سرمون گیج میرفت از این همه تحویل !!

راه افتادیم سمت مدرسه برای استراحت و شام ، شام رو که خوردیم ، بازم یادم نمیاد شام چی بود اما احتمالا چیز معمولی بوده که یادم نیست و گرنه همیشه غذاهامون خوب و عالی بود و تو ذهنم می موند!! بعد ازشام منتظر بودیم تا ساعت جلسه از طرف خواهران و مسئول گروه دقیقا مشخص بشه ، آخه قرار بود یه جلسه برای برنامه ریزی روزهای بعد داشته باشیم چون از فردا بود که کارهای فرهنگی تو روستا شروع میشد !! من و امیر و بهزاد قرار بود بریم جلسه که بهزاد نیومد و ما دوتا رفتیم و جلسه رو برگزار کردیم ، طرحها و برنامه های مختلفی ریخته شد برای اجرا در روستا وبحث های دیگه که بماند !!  بعد جلسه ما آقایون دورهم بودیم که ناگهان به شدت چایی خونمون پایین اومد و طبق روال همیشه رفتم چایی درست کردم و زدیم به خون ...

ادامه دارد ...


+ در ماه مبارک رمضان امر به معروف و نهی از منکر را به خصوص در مصداق روزه خواری حتما انجام میدهیم !





موضوع :
اجتماعی , دل نوشته , 

برگ اول از خاطرات بچه های جهادی ...

برنامه ریزی هامو بهم زدم !اردوی جنوب و خادمی شهدا را در منطقه رویایی شر هانی را هم همینطور ! سفربا خانواده و اقوام را هم لغو کردم ! خودم را آماده کردم برای رفتن به سفری که میدانستم سخت و شیرین است ، سفری که در ان تفریح و لذت نیست ، سفری که دشواری های بخصوصی دارد !!

ذوق و شوق توصیف ناپذیری درچشمها و چهره های بچه ها بود همه ی دوستان امده بودند برای جهادی اکبر ! قرار بود با بچه های گروه جهادی  والفجر 313 برویم به اردوی جهادی در استان کرمان شهرستان قلعه گنج بخش چاه داد خدا روستای زیارت گیاهان ، تقریبا مرز سیستان به حساب می امد ! بچه هایی که برای شناسایی رفته بودند میگفتند حدودا  20 ساعت راه است !
و اما شروع ماجرا ....
مشکلات ازهمان ابتدا دامنمان را گرفت و ساعتی را در پای اتوبوس حیران بودیم اما این مشکلات ریز نمیتوانست زره ای از اراده ای فولادی دوستان کم کند ، ما امده بودیم تا با مشکلات دست و پنجه نرم کنیم نه اینکه با مشکلات کنار بییایم ! میشد در چهره و چشمهای تک تک بچه ها دید که با چه انگیزه ای امده بودند ، اخلاص را همگی داشتند شجاعت را هم همینطور همگی برای رضای خدا آمده بودند ، امده بودند تا حرکتی کرده باشند حرکتی که مورد رضایت امام زمان و نائب بر حقش حضرت آقا باشد ، امده بودند برای خودسازی ، مبارزه با نفس ، آمده بودند تا فرهنگ را ترویج کنند !! بالخره با کلی کش و قوس فراوان  سوار اتوبوس شدیم و راه افتادیم به سمت کرمان ، به سرعت یک چشم برهم زدن با دوستان چفت شدیم و بگو بخندهایمان شروع شد ! راننده های اتوبوس اهل یزد و شیراز بودند ، راننده ی شیرازی بسیار فرد شیرین و جالبی بود کلی خندیدیم ( خدایا ما رو ببخش ) ! نیمه شب بود  و بچه ها خواب آلود و خسته به گمانم خیلی ها تخت و راحت خوابیده بودند و خبر نداشتند از حال و روز راننده ! بهزاد رفت خوابید  گودینی هم که از اول سوار شدن خواب بود تا اخر ، من وامیر بیدار بودیم ، امیر برای اینکه راننده خوابش نبرد و ما را به ته دره سوق ندهد رفت و در کنارراننده نشست و شروع به صحبت کرد از زمین و زمان صحبت میکرد من که دیگه خندم گرفته بود از حرفهاشون ! من هم که خیالم تخت شده بود که دیگر قرار نیست به ته دره برویم و میتوانم کماکان به زندگی خود ادامه دهم مثل بچه ها خواب را بر بیداری ترجیح دادم ! بعد یک ساعت بود که بیدار شدم نزدیک نماز صبح بود ؛ نماز صبح را در نمیدانم کجا خواندیم و حرکت کردیم  ، صبحانه را هم در ترمینال یزد بودیم ، صبحانه را که میل نمودیم ( جاتون خالی ) به سمت کرمان حرکت کردیم ، راننده  زیاد با جاده اشنا نبود چند تماس با رفقایش گرفت و مسیر راحت تر به قلعه گنج کرمان را سوال کرد از همین جا بود که دردسری تازه شروع شد ! من نقشه را برداشتم و رفتم پیش راننده ( هرچه کشیدیم از این نقشه بود ) کلی نقشه را زیر رو کردیم  فاصله ی بین کرمان تا قلعه گنج حدودا 8 ساعت  بود و راننده فکر میکرد یک ساعت راه است راننده شصت بار این نقشه رو پایین و بالا کرد تا مسافت رو دربیاره اما باز حیران مانده بود ! چون مسافت بیشتر شده بود به همین دلیل میگفت باید هزینه ای بیشتر از قرارد داد بدهید ! و گرنه کرمان  پیادتون میکنم ! خلاصه با کلی پایین و بالا شدن تو کرمان در یک مسجدی پیاده شدیم و همه ی بارها را از اتوبوس خالی کردیم نماز و ناهار را در مسجد بودیم چند ساعتی گذشت تا دوستان یک مزدا برای بارها و یک مینی بوس برای بچه ها هماهنگ کردند مینی بوس 17 تا صندلی داشت و ما 20 نفر بودیم ! اما از انجایی که اخلاص بر ما چیره و چهره ای شهدایی برما حاکم شده بود ! چند نفر کف مینی بوس نشستند ساعت حدودا 5 عصر بود که راه افتادیم جاده خیلی مناسب نبود تاریک و خطرناک ، گوشی  را برداشتم و شروع به خواندن قران کردم تا کمی به معنویات نداشتمان اضافه شود و مورد رحمت الهی قرار بگیریم و اتفاق خاصی نیفتد ! به هر طریقی که بود (خواست خداوند و کلی نذر و نیازو صلوات ) ساعت 3 نیمه شب رسیدیم به چاه داد خدا اسکان اولیه ما  در مدرسه ای در این محل بود ! وسایل را در حیاط مدرسه خالی کردیم و برای خواب حیاط مدرسه را انتخاب کردیم ، حیاط پر بود از ملخ که از سرو کولمان بالا میکشیدند ! گوششان به التماس هایمان هم بدهکار نبود ! به هر حال با ملخ ها کنار امدیم و در کنار هم به طور مسالمت آمیز تخت خوابیدیم ! داشت یادم میرفت یکی از دوستان به راننده ی مینی بوس که قرار شد شب را در کنار ماصبح کنه گفت نماز صبح بیدارت کنیم ؟ جواب داد والا وقت نمیشه نماز صبح رو بخونم !!!!!! و این حرف راننده تو طول اردو شده بود سوزه ی ما البته از اونجایی که ما بچه های خوبی هستیم و کار بد نمیکنیم اخر اردو از راننده حلالیت گرفتیم و اونهم ما رو بخشید !!!( این هم نکته اخلاقی ) واما بعد ...
صبحانه رو که خوردیم منتظر بودیم تا راهی روستای زیارت گیاهان بشیم اما گویا مشکلی پیش اومده بود !! بله اقایان مسئول موافقت نمیکردند که به این روستا برویم دلایلی می اوردند که بماند ! اما مسئول گروه اصرار داشت حتما به این روستا برویم و با بخشدار فرماندار و ... رایزی می کردند تا بتوتند تاییده ی اونها رو بگیرد و بالاخره موفق هم شد !! قرار شد ما اقایون بعد ظهر حرکت کنیم به سمت روستا و خواهران هم صبح ! 70 کیلومتر فاصله بود و یک ساعت زمان اما به دلیل اینکه جاده نامناسب بود وقت بیشتری میگرفت ! ماشین که نداشتیم خودمون بریم  ، بارها و وسایلارو زدیم عقب مزدا بهزاد و مهدی جلو نشستند ومن و صالح و امیر وگودینی مثل کماندو ها پریدیم عقب مزدا رو بارها  ! خدا وکیلی به یه مویی بند بودیم یعنی اگر ماشین میرفت رو یه دست انداز هممون به اعماق آسمون پرت میشدیم و با برف سال بعد میومدیم پایین ! هوا خیلی لطیف و دلربا بود نسیم بهاری که به صورت میخورد عقل نداشتمونو از سر میبرد ، جاده از امنیت کمی برخوردار بود باید هواسمان را جمع میکردیم تا مشکلی پیش نیاید ! البته همه ی دوستان برای شهادت امده بودند و ترسی در دل نداشتند مخصوصا خودم ( خدایا منو به خاطر این دروغ ببخش ) ، حال من مساعد نبود سرمای کوچکی خورده بودم سر و بدنم درد میکرد خیلی هم سردم بود ، امیر و صالح یک پتو را انداختند روی سرم و رفتم زیر پتو تا کمی گرم بشم  ! بنا بود یک سری خرید کلی هم برای پنج روز اول سفر داشته باشیم چون قرار بود غذا ها رو خودمون درست کنیم ( داستانی دارد این غذا درست کردن ) به خاطر همین تو مسیر در یکی از روستا ها که مغازه داشت توقف کردیم و از مزدا پریدیم پایین رفتیم کلی خرید کردیم  قیمت ها خیلی بالا بود به قول بچه ها خرید نکردیم بهمون انداختند جنس ها رو !! مردم روستا هم طوری ما رو نگاه میکردند که انگار جن دیدند از کنارمون که رد میشدند بسم الله میگفتند !  به یه مکافاتی حدودا ساعت 9 رسیدیم به روستای زیارت  ورودی روستا از بخت خوب ما عروسی بود! عبدالله کسی بود که قرار بود کلید محل اسکان رو ازش بگیریم و ایشون هم داخل عروسی بود ، بنده ی خدا رفت برامون غذا اورد ، بچه ها داشتند ذوق کش میشدند با خوردن این غذا !! بعد تناول غذا باهم رفتیم مدرسه اوه اوه چه اوضاعی بود انگار مدرسه چند سالی محل اسکان ارواح و اجنه بود ! با بچه ها دست به کار شدیم برای مرتب و نظافت مدرسه ، میز و صندلی ها رو جابجا کردیم ، جارو زدیم ، تانکر های آب رو پر کردیم ( پر کردن تانکر ها هم داستانی دارد )  برق ساختمون رو درست کردیم و .... چند ساعتی طول کشید تا تونستیم تقریبا مدرسه رو از وجود حیوانات موزی و غیر موزی پاک کنیم ! اینقدر حشره کش و مورچه کش زدیم که دیگه داشتیم خودمون شبیه سوسک و مورچه میشدیم ! حدود ساعت 12 بود که چایی خون بنده و دوستان به شدت پایین اومده بود و در به در دنبال پیکنیک میگشتیم تا از این بلای خانمان سوز رها بشیم !(( من عقیده دارم اگر خداوند چیزی به اسم چایی خلق نمیکرد بشریت به کمال نمیرسید )) من و صالح راهی روستا شدیم رفتیم اول روستا که عروسی بود پیش عبدالله ، تو عروسی میزدند و میرقصیدند و ما هم با اون هیبت کنار ایستاده بودیم و تماشا میکردیم البته موسیقی محلی و رقص محلی اقایون بود (اشتباه نشه )! پیکنیک رو گرفتیم و رفتیم مدرسه و یه چایی مشت زدیم به خون ....


 ادامه دارد ......


+انشالله زین پس خاطرات اردوی جهادی را مینویسیم و تکمیل میکنیم هر هفته یک مطلب !

+ دوستانی که تابستان وقتشو دارند حتما شرکت کنند تو این اردوها




موضوع :
دل نوشته , اجتماعی , 

وقتی به صحبت های دوستان توجه میکنم که در مورد افراد و جامعه با یکدیگر بحث میکنند جملاتی را رد و بدل میکنند که آزارم میدهد جملاتی که همین چند سال اخیر رونق پیدا کرده و شده شعار عده ای که فکر میکنند فقط خودشان میفهمند متاسفانه دوستان ارزشی هم بدون فکر همراهیشان کردند و این شعارها را در بین مردم نهادینه کردند اما نمیدانستند که در پشت این شعارها چه اهدافی وجود دارد
  پشت سر هم تکرار میکنند : به ریش نیست به ریشست ... به چادر نیست به پاکدامنیست .. به ظاهر نیست به باطن است ...هی تکرار میکنند آنقدر تکرار کردند که واقعا باورشان شد ریش را تراشیدند چادر را کنار گذاشتند ظاهر راهم به فراموشی سپردند ای کاش با اینها درست میشدند ولی افسوس که هم ریش را از دست دادند هم ریشه را هم چادر را هم پاکدامنی را هم باطن را هم ظاهر را
 کجا رفتند رواج دهندگان این شعارها کجایند ببینند که نه ریشی باقی مانده نه ریشه ای !! فقط خواستند که در دین خدشه وارد کنند دین را آنطور که دوست دارند به مردم بچشانند ....


از حوزه بیرون می آیم و به خیابان میروم و آن همه بی حجابی وبی حیایی و بی عفتی را میبینم و یا  قیافه های رنگی که انگار تازه از اتاق نقاشی بیرون آمده اند و یا آقایانی که خود راشبیه به زنان کرده اند و یا صحبت آدمهایی را میشنوم که دائما از فساد و دزدی ویا کلاهبرداری و... حرف میزنند و یا زمانی که صفحه حوادث روزنامه ها را مطالعه میکنم خیلی تعجب نمیکنم یعنی جای تعجب هم ندارد میدانید چرا ..؟؟  در جامعه ای که مردمانش خدا را فراموش کرده اند و فقط از خدا یک نماد ساخته اند مردمانی که دستورات خدارا روی زمین گذاشته اند و به دنبال عشق و حال خودشان هستند اینها فقط خدا را برای غیر خدا میپرستند اما اطاعتش نمیکنند . در جامعه ای که بین مردمانش که امر به معروف ونهی از منکر جرم شناخته شود در جامعه ای که مردمانش کمتر به حلال و حرام اهمیت میدهند در جامعه ای که خدا را به یک فعل حرام میفروشند در جامعه ای که ......
 منهم که جزء همین جامعه هستم در بین همین مردم زندگی میکنم نفس میکشم  حالا فرقی نمیکند که خودم مرتکب این کارها شوم یا دیگران وقتی من در مقابل این کارها سکوت میکنم و حرفی نمیزنم با آنهایی که مرتکب این کارها میشوند مساویم چه بسا گناه من بیشتر باشد شاید کسی که گناه میکند نمیداند و یا نمیفهمد که فعلش گناه است اما من که میدانم چرا سکوت میکنم ....
همه ی ما مقصریم کوتاهی از ما بوده اگر ما به اندازه خودمان کار میکردیم اوضاع این چنین نبود فقط مینشینیم انتقاد میکنیم و تقصیرات را به زمین این و آن می اندازیم  مثلا در بحث حجاب تمام تقصیرات را به گردن دولت یا شخص می اندازیم دریغ از آنکه نزدیک ترین افراد به ما بی حجاب هستند در بین خانواده و یا اقوام و یا حتی دوستان بی حجاب داریم اما اصلا حرفی نمیزنیم ما که میتوانیم آنها را امر به معروف کنیم میتوانیم کنترلشان کنیم اما نشسته ایم و فقط انتقاد میکنیم و از دیگران توقع داریم برای امر به معروف ...
میدانم حال خواندن پست های بلند را ندارید به همین مقدار اکتفا میکنم خدا کند فقط حرف نزنیم کمی هم عمل کنیم .....


+ 2/400 ملیون نفر نتیجه ی این همه تبلیغات و هزینه برای انصراف از یا رانه ها !!!!!! روحانی مچکریم خسته هم نباشید !
+ اقای روحانی با جشن های شاهانه و سونا و تفریح های منظم نمیشود به مردم خدمت کرد !
+ قرار بود هم چرخ های سانتیفیوژها بچرخد هم چرخ های کارخانه ها !!!!
+ میرویم فیلم چ را میبینیم تا کور شود هر انکه نتوان دید !!



موضوع :
مذهبی , اجتماعی , سیاسی , 

نشسته بود و قران تلاوت میکرد , قرآن را خواند , بوسید و در جیبش گذاشت!

سوال کردم به نظرت بهترین آیه یا جمله ی قران چیه ؟

جواب داد : الرجال قوامون علی النساء !!! 

گفتم منظورتو از این جمله متوجه نشدم میشه بیشتر توضیح بدی ؟ گفت الرجال قوامون علی النساء یعنی اینکه مرد باید حرف اول رو بزنه نه زن , مرد باید بر زن تسلط داشته باشه , مرد باید زن رو تربیت کنه , زن باید حرف مردشو گوش کنه و اگر این کار رو نکنه مرد میتونه کتکش بزنه !! یه آه بلندی کشید و گفت متاسفانه الان دیگه بر عکس شده و زن ها بر مرد ها تسلط دارند و ایه این طور شده النساء قوامون علی الرجال !! میگفت قدیما کی مثل الان بود زن نمیتونست از خونه بیرون بیاد , زن نمیتونست رو حرف شوهرش حرف بزنه , زن نمیتونست درس بخونه و تو اجتماع باشه , اگه زنی به حرف مردش گوش نمیکرد اون مرد با کمربند به جون زنش می افتاد !! این یعنی الرجال قوامون علی النساء .....

-----------------------------------------------------------------

+ همین افراط و تفریط ها باعث شده نقش زن و مرد ها در سبک زندگی اسلامی تغیر کنه ! هم زن ها نقششان را فراموش کرده اند و هم مردان و این تغیر نه تنها در افراد نسبتا غیر مذهبی ایجاد شده بلکه در افراد مذهبی هم این تغیر رو میبینیم !

+ چه زیبا تقسیم کردند کارها را

کار بیرون با امیرالمونین بود و کار های خانه با وجود نازنین حضرت زهرا

+ از اهل بیت بخواهید که در ازدواج طرف مقابلتان هم فکر شما باشد چون ازدواج پیوند دو جسم نیست بلکه پیوند دو روح و دو فکر است !

اگر هم فکر باشید دیگر در زندگی مشترک مشکلی برایتان رخ نمی دهد  ! 


+ آقای هاشمی اختلاف ما با برادران سنی یک مسئله ی  تاریخی نیست یک مسئله ی اعتقادیست و اینکه خلافت حق چه کسی بود هم برایمان مهم است و هم نتیجه دارد لطفا دیگر از این مزخرفات نگویید !

+ دیگه کم مونده از پیامبر اکرم و اهل بیت حدیث جعل کنند برای انصراف از یارانه !!!

+ متاسفیم برای آقایانی که بعد شهادت طلبه ی عزیزمان شهید خلیلی تازه به فکر قوانین امر به معروف افتاده اند ! تازه به فکر ایشان افتادند !

وای به حال جامعه ای که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند !


امیر المومنین علی علیه السلام :

پاداش شهید در راه خدا از کسی که قادر بر گناه باشد ولی خودداری کند بیشتر نیست

انسان عفیف نزدیک است فرشته ای از فرشتگان باشد !!




موضوع :
اجتماعی , مذهبی , 

هر اسم و لقبی که دلتان میخواهد به ما بدهید ! ما را افراطی بدانید ، بگویید تند رو هستیم ، بی سواد ، بی ترمز و هر چه از این القاب هست نثارمان کنید !!
میخواهید آنقدر این الفاظ را تکرار کنید تا ما کوتاه بیاییم و دیگر بیان حق نکنیم و به خیال فکر باطل و پوچتان منزوی شویم !!!
اما ما گوش و چشممان به حضرت آقاست که فرمود : این جوانان مومن و انقلابی هیچگاه منزوی نخواهند شد !
خطاب حضرت آقا به شما بود نه ما ! میخواهد به شما بفهماند که نمیتوانید با این حرف ها ما را منزوی کنید ! وگرنه نگاه حضرت آقا به این جوانان انقلابی ثابت و امیدوارانه است !

این جمله از امام را فراموش نکنید :
ما میگوییم تا شرك و كفر هست ، مبارزه هست و تا مبارزه هست ، ما هستیم  ما بر سر شهر و مملكت با كسى دعوا نداریم  ما تصمیم داریم پرچم «لا اله الّا اللَّه» را بر قلل رفیع كرامت و بزرگوارى به اهتزاز درآوریم !!
و امروز مصداق شرک و کفر امریکا و اسرائیل است و یکی از راههای مبارزه با شرک و کفر اعلام برائت و بیزاری است که ما با شعار مرگ بر آمریکا و اسرائیل اعلام میکنیم !!!
آقایان مگر خواب این را ببینید که شعار مرگ بر آمریکا را تعطیل کنیم !!

رهبر معظم انقلاب : جوانان انقلابی و متعهد به کارهای فرهنگی خودجوش خود که ازبسیاری ازآنها اطلاع دارم،ادامه دهند.

حسن روحانی: اینکه هرکسی از هرگوشه‌ای هر کاری را که خودش تشخیص می‌دهد به عنوان کمک به فرهنگ انجام دهد، اختلاف رابیشتر می‌کند و وفاق و انسجام ملی را ازبین می برد


+ وقتی جملات و صحبت های حضرت آقا و دولت و شخص روحانی رو با یکدیگر مقایسه میکنیم میبینیم چقدر جملات در تضاد یکدیگر هستند !
البته قیاس در این جا مع الفارق است چون حضرت آقا اصلا قابل قیاس با این اشخاص نیستند !

یک نفر بر گرد مولا با سپر چرخیده بود

بهتر است اینکه بگویم با پسر چرخیده بود

سرنوشت شیعه را جور دگر می زد رقم

در به سمت داخل کوچه اگر چرخیده بود

آمده مولا به پای خویش بیعت کرده است

درتمام شهر اینگونه خبر چرخیده بود

تاهمین اندازه می گویم که از بس ضرب داشت

یک نفر سیلی زد اما پنج سر چرخیده بود

می شد از طرز قدم هایش بفهمی با شتاب

دور خود در عرض کوچه یک نفر چرخیده بود

آنکه مصداق شریف جمله ی لولاک..."بود

سمت پهلویش چرا لولای در چرخیده بود؟؟




موضوع :
مذهبی , اجتماعی , سیاسی , 

تو حجره نشسته بودم که اومد و بدون حال و احوال کتاباشو برداشت و رفت کلاس ، اولین بار بود که اینطوری میدیدمش ، تا حالا نشده بود که بدون احوالپرسی و شوخی کردن از پیشم بره ! کلاسش تموم شد و اومد تو حجره ، چهرش ناراحت بود ! رفت یه گوشه ای نشست و هندزفری رو زد تو گوشش ، به خودم گفتم حتما از چیزی ناراحته ، بزار راحت باشه ! چند لحظه یک بار زیر چشمی نگاش میکردم ، خیلی ناراحت به نظر میرسید ، بعد از چند دقیقه دیدم که آروم آروم داره اشک میریزه !! دیگه نتونستم جلوی خودمو نگه دارم رفتم پیشش و هندزفری رو از گوشش بیرون کشیدم و گفتم چی شده امیر حسین !! گفت چیزی نشده اذیت نکن ، دوباره هندزفری رو کرد تو گوشش ، گفتم یعنی چی چیزی نشده !! پس چرا داری گریه میکنی ! گفت تورو خدا راحتم بزار حوصله ندارم ، دیگه چیزی بهش نگفتم و از حجره رفتم بیرون ....

یک هفته از این قضیه گذشت ، هر روز ناراحت تر به نظر میرسید حال و حوصله ی درس نداشت دیگه شوخی نمیکرد نمیخندید خیلی عوض شده بود !! گفتم امیر حسین چرا چیزی نمیگی !! چی شده بهت !

مکثی کرد و گفت میخوام خانمم رو طلاق بدم !! باورم نمیشد ، گفتم شما که چند ماه بیشتر نیست عقد کردید ، چرا طلاق ؟؟ گفت خانمم خیلی نامرده !! گفت تازه فهمیدم خانمم دوست پسر داره با یه پسری رفت و آمد داره !! بهم دروغ گفته ، زد زیر گریه و گفت من 23 سالمه تا حالا به نامحرم نگاه نکردم تا حالا با دختری بدون ضرورت حرف نزدم تا حالا حتی فکر هم نکردم با دختری دوست بشم !! حالا چطوری میتونم قبول کنم همسرم با پسری رابطه داشته باشه !! نمیتونم با خودم کنار بیام که با چنین دختری زندگی کنم ، برام قابل قبول نیست ، نمیتونم تحمل کنم ...

هر چی سعی کردم تا چیزی بهش بگم که آرومش کنه اما نتونستم ....

اولین باری بود که هیچ حرفی برای گفتن به امیر حسین نداشتم ....

+ حضرت آقا فرمودند کسانی که مرز ها رو با دشمن کمرنگ میکنند خدمت نمیکنند حالا خود قضاوت کنید این دولت مرزها را پر رنگ میکنند یا کم رنگ !!

+ آقای هاشمی به گمانم حالتان خوب نیست ........

+ در این هیاهوهای سیاسی داخلی و خارجی خوب مردم مسلمان و مظلوم میانمار را فراموش کرده ایم ، دوباره مسلمانان میانمار را دارند قتل عام میکنند !

دوستان فضای مجازی بی تفاوت نباشید ....

+ حرف های خنده دار میزنند اشتون می آید ایران صبح بلند میشود میرود دیدار فتنه گر ها و کسی نمیفهمند انگار یک فرد معمولیست که کاری با کارش نداشته باشند !!

+ در این چند وقت که نبودم فک نکنید دور از فضای مجازی و کاری بودم در یک نوع دیگر از فضای مجازی مشغول به کاریم شدیدا ....

+ زندگی تاهلی با برکت است حتی عبادت هایش .....


این روزها شادی و غم ، فرقی برایم ندارد
بی تو بهشت و جهنم ، فرقی برایم ندارد
وقتی قرار است انسان ، بازنده باشد همیشه
دعوای شیطان و آدم ، فرقی برایم ندارد
من یک بیابان خشکم ، بی حاصلم ، شوره زارم
رگبار و باران نم نم ، فرقی برایم ندارد
مانند تهمینه هستم ، بازنده ی هر دو صورت
پیکار سهراب و رستم ، فرقی برایم ندارد
دستم به دامانت ، ای عشق ! کاری کن امشب بمیرم
دست و تو با ابن ملجم ، فرقی برایم ندارد




موضوع :
دل نوشته , اجتماعی , مذهبی , 

نمیدانم چرا این روزها دلم میخواهد در هوای گرم آنهم اواخر شب از خانه بیرون بزنم و در پیاده رو های نفس گیر شهر قدم بزنم تا برسم به همان پارکی که صندلی های چوبی دارد همان پارکی که سالها اواخر شب منتظر آمدنم بود ، همان پارکی که شاید دل خود را به رهگزر های هفت رنگش نباخته باشد ! اصلن اواخر شب را بیشتر دوست دارم ، در این ساعت های پایانی شب  آسمان ، خیابان ها درختان صندلی ها مغازه ها پیاده رو ها ستاره ها و همه و همه بیشتر حوصله دارند تا برایشان حرف بزنیم ، سرشان خلوت تر است ، کمتر نگاهشان به این سو و آنسو هست ! اصلن خودم دیده ام که گاهی اوقات درختان التماس میکنند تا کنارشان بشینیم و حرف بزنم و کمی هم سر به سرشان بزاریم تا که رنگ تعلق نگیرند از این جماعت نقاش !!

بعد که رسیدم به پارک راهم را کج کنم و بروم به سمت همان نیمکت چوبی که منتظرم بود ،بشینم و تکیه بدم ، پایم را روی پایم بندازم ، نفس عمیقی بکشم و شروع کنم برایشان از خودم بگویم ازدنیای طلبگیم ، ازسالهای پر از فرازو نشیب طلبگی ، از شیرین ترین دوران زندگیم!! میشنوم که درختان پارک پچ پچ میکنند! گمان میکنم تا الان گوش و چشمشان را نسپرده اند به حرف یک طلبه !! برایشان از دنیای واقعی آدمها بگویم که به چه چیزهایی دل خوش کرده اند ، چه چیزهایی برایشان آرزویند ، برایشان بگویم که دیگر آدمها دارند به سمت ناکجا آبد میروند ! برایشان کمی هم شعر بخوانم ، شعرهای  آنچنانی ....

من و پنجره و دیوار و یک سیگار یک ضبط کوچک و چند نوار و یک سیگار
سهم من از شب های بودنم هر دم تا صبح سحر بیدار و یک سیگار

بعد از چند سال برگشته ام به کنارشان دلم حسابی تنگ شده بود برای تک تک درختان پارک ، برایشان از خاطرات دوران طلبگی میگویم ! تمام خاطرات تلخ و شیرین این چند سال را تعریف میکنم ، از سختی های طلبگی میگویم ، از مشکلاتش میگویم ! میگویم برایشان که طلبگی بزرگترین نعمت خدا برای من بود ، میگویم طلبگیم را با هیچ چیز دنیایی معامله نمیکنم !! میگویم من از طلبگی و دنیایش چیزهایی را به دست آوردم که در هیج جای دنیا نمیتوانستم به دست بیاورم !

به ساعت نگاه میکنم چند ساعتی گذشته هوا خنک تر شده بلند میشوم و از پیش درختان میروم نگاه درختان به من دوخته شده و نگاه من به درختان ! با نگاهمان به یکدیگر التماس میکنیم که بمانیم !! قول میدهم که فردا هم بیایم و به ادامه ی حرف هایمان برسیم ....

+ محمد علی شاه کجاست که دوباره مجلس را به توپ ببندد !

دلمان خوش بود خیر سرمان این دوره مجلس اصولگرایی داریم ! حیف این نمایندگان است که توپ را هم اصرافشان کنیم !

+ وای به حال مجلسی که به ظریف و زنگنه رای اعتماد دهد !! البته مجلسی که سر تا پایش لابی باشد همین میشود دیگر ! لاریجانی هم که رئیسش باشد دیگر چیزی کم نمی ماند !

+ ندبیر و امید ! اعتدال ! وازه هایی بود که روحانی مدام تکرار میکرد ! اما نه از تدبیر خبری هست و نه از امید ! اعتدال هم جز برای رای جمع کردن نبود !

+ اقای هاشمی دولت و کابینه و مجلست  مبارکت باشد !!!

+++ ما همچون دیدبان خواهیم بود ، قوی تر از همیشه لحظه ای از مواضع و سخنان حق کوتاه نخواهیم آمد ! آقای روحانی بدانید هر جا بخواهید وارد خطوط قرمز شوید سخت مقابلتان می ایستیم !!

+هر که تشویش سر زلف پریشان تو دید

تا ابد از دل او فکر پریشان ننشست

 




موضوع :
اجتماعی , سیاسی , دل نوشته , 

سلام

نمیفهمم‏ ‏چه‏ ‏جریانی‏ ‏یا‏ ‏چه‏ ‏فکری‏ ‏است‏ ‏که‏ ‏صدا‏ ‏و‏ ‏سیما‏ ‏را‏ ‏تغذیه‏ ‏و‏ ‏پشتیبانی‏ ‏فکری‏ ‏میکند‏

‏صدا‏ ‏و‏ ‏سیمایی‏ ‏که‏ ‏میشود‏ ‏گفت‏ ‏بیشترین‏ ‏تاثیر‏ ‏را‏ ‏در‏ ‏نگرش‏ ‏و‏ ‏تفکر‏ ‏مردم‏ ‏دارد‏ ‏تاثیر‏ ‏گذارترین‏ ‏نگاه‏ ‏بین‏ ‏مردم‏ ‏است‏ ‏سازمانی که نقش مهمی را در تربیت کودکان دارد

 اما‏ ‏با‏ ‏این‏ ‏همه‏ ‏تاثیرات‏ ‏مهم‏ ‏و‏ ‏حساسش اصلا‏ ‏قابل‏ ‏تشخیص‏ ‏نیست‏ ‏که‏ ‏این‏ ‏سازمان‏ ‏از‏ ‏کجا‏ ‏تغذیه‏ ‏فکری‏ ‏و‏ ‏فرهنگی‏ ‏میشود‏ ‏این‏ ‏سازمان‏ ‏نه‏ ‏از‏ ‏حوزه‏ ‏و‏ ‏نه‏ ‏از‏ ‏دانشگاه‏ ‏خط‏ ‏میگیرد‏ ‏از‏ ‏هیچ‏ ‏یک‏ ‏از‏ ‏این‏ ‏دو‏ ‏تغذیه‏ ‏فکری‏ ‏نمیشود‏ ‏البته‏ ‏شاید‏ ‏کمی‏ ‏حوزه‏ ‏و‏ ‏دانشگاه‏ ‏دخیل‏ ‏باشند‏ ‏اما‏ ‏مطمئنا‏ ‏خط‏ ‏دهی‏ ‏اصلی‏ ‏به‏ ‏غیر‏ ‏از‏ ‏این‏ ‏دو‏ ‏گروه‏ ‏است‏

‏شاید‏ ‏هم‏ ‏از‏ ‏مردم‏ ‏و‏ ‏عرف‏ ‏پیروی‏ ‏میکنند‏ ‏اما‏ ‏ایا‏ ‏واقعا‏ ‏صدا‏ ‏و‏ ‏سیما‏ ‏از‏ ‏مردم‏ ‏و‏ ‏عرف‏ ‏پیروی‏ ‏میکند‏ ‏‏!‏!! ایا این پیروی صحیح است ؟؟؟

 مردمی‏ ‏که‏ ‏خود‏ ‏هیچ‏ ‏معلوم‏ ‏نیست‏ ‏رفتارو‏ ‏فرهنگشان‏ را‏ ‏از‏ ‏کجا‏ ‏تامین‏ ‏میکنند مردمی که خودشان هم ‏نه‏ ‏از‏ ‏حوز‏ه‏ ‏و‏ ‏نه‏ ‏از‏ ‏دانشگاه‏ ‏تفکر‏ و خط ‏میگیرند‏  ‏مردمی‏ ‏که‏ ‏نه‏ ‏از‏ ‏روی‏ ‏عقل‏ ‏بلکه‏ ‏از‏ ‏روی‏ ‏عرف‏ ‏رفتار‏ ‏میکنند‏ مردمی که رفتار غیر عقلی را بر رفتار عقلی ترجیح میدهند ‏و‏ ‏باز‏ ‏هم‏ ‏جای‏ ‏سوال‏ ‏است‏ ‏که‏ ‏ایا‏ ‏مردمی‏ ‏که‏ ‏رفتار‏ ‏غیر‏ ‏عقلایی‏ ‏دارند‏ ‏میتوانند‏ ‏منشأ خط‏ ‏دهی‏ ‏و‏ ‏تفکرات‏ ‏صحیح‏ ‏باشند‏ ‏احساس‏ ‏میکنم‏ ‏در‏ ‏این‏ ‏مساله‏ ‏دچار‏ ‏دور‏ ‏‏شده‏ ‏ایم‏ ‏یعنی‏ ‏صدا‏ ‏وسیما‏ ‏از‏ ‏مردم‏ ‏تفکر‏ ‏‏میگیرد‏ و‏ ‏مردم‏ ‏هم‏ ‏از‏ ‏صدا‏ ‏و سیما‏ ‏

دوستان‏ ‏بروید‏ ‏به‏ ‏فلاسفه‏ ‏بگویید‏ ‏توانستیم‏ ‏باطل‏ ‏نبودن‏ ‏دور‏ ‏را‏ ‏نشان‏ ‏دهیم‏ 

و شاید هم اصلا اینطور نباشد و یک عده خاص با تفکرات خاص صدا و سیما را پشتیبانی میکنند عده ای که هیچ وقت خودشان را در صدا و سیما نشان نداده اند عده ای که با نفوذ خود این سازمان رادر اختیار تفکرات خود قرار داده اند و از انجایی که این سازمان زیر نظر رهبر انقلاب حضرت امام خامنه ای است میخواهند تمام مشکلات و نقص ها را متوجه شخص رهبری کنند

واقعا این سازمان برایم شده است معادله چند مجهولی !!!!

من‏ خیلی‏ ‏از‏ ‏مشکلات‏ ‏صدا‏ ‏وسیما‏ ‏را‏ ‏در‏ ‏این‏ ‏میبینم‏ ‏که‏ ‏منبعی‏ ‏برای‏ ‏خط‏ ‏دهی‏ ‏فکری‏ ‏و‏ ‏فرهنگی‏ ‏ندارد‏ و اصلا هم به بیانات رهبر انقلاب گوش فرا نمیدهد ‏و‏ ‏اگر‏ ‏این‏ ‏سازمان‏ ‏واقعا‏ ‏بخواهد‏ تغیر‏ ‏کند‏ ‏باید‏ ‏قبول‏ ‏کند‏ ‏که‏ ‏حوزه‏ ‏و‏ ‏دانشگاه‏ ‏ناظر‏ ‏برسازمان‏ ‏باشد‏ ....


حضرت امام خامنه‏ای : به هر حال اینكه سیئات صدا و سیما دامن رهبر را خواهد گرفت، این را هم چیز كمی نگیرید، به هر حال وجود خواهد داشت یك چیزهایی ما بایستی سیئات واقعی و گناهان را از صدا و سیما تا آنجا كه می توانیم رفع كنیم یك چیزهایی تا یك زمان‏هایی اجتناب ناپذیر است  به هر حال سوء تفاهم‏هایی در مردم هست یك وقت یك غفلتی پیش می آید همة مردم را به رهبر بد بین بكند .


نوشت : کم کم صدای نفس نفس زدن های اخر بگوش میرسد ...


موضوع :
اجتماعی , 

به کی بگیم اخه آقایان مسئول یک سری به اماکن های عمومی و تفریحی شهر ها بزنید و وضعیت حجاب و سالم بودن محیط هارو ببینید بلکه یه خورده به خودتون زحمت بدید و کاری کنید اخه چقدر میشینید پشت میز کار و زیر کولر گازی استراحت میکنید تا خدای نکرده پوست لطیفتان اسیب نبیند ...

وضعیت حجاب که دیگه از دست درومده هرکی هرجور که میخواد بیرون میاد مکان های تفریحی جایی شده برای کشیدن قلیان و تجمع برای افراد ناسالم  و دختر و پسر  کسی هم نیست که این هارو کنترل کنه و نظارت داشته باشه نیروی انتظامی که دیگه اصلا به هیچی کار نداره من نمیدونم این افراد دارند چی کار میکنند جاهایی که باید حضور داشته باشند نیستند مثل حضور در پارکها تفریگاها و... دست فروش ها که صدای ضبط خود رو تا اخر باز میکنند و موسیقی  پخش میکنند اون هم با صدای خانم انگار که حکومت عوض شده  وکسی هم نیست تذکر بده  و وقتی که بچه بسیجی ها میرن تذکر بدن با مخالفت اقایان مسئول مواجه میشن ...  

تو خیلی از این مکانهای تفریحی جایی برای نماز خواندن هم در نظر نگرفتن یا اگر هم هست داخل یک کانتیتر باید نماز بخونند

پیش این مسئولین ما همه چیز از اهمیت بالایی برخورداره مثل کسب درامد جذب توریست و گردشگر و خیلی چیزای دیگه و اون چیزی که اصلا براشون مهم نیست دین و فرهنگ و مذهب و اعتقادات مردمه ...

خلاصه خیلی از این مسئولین ما گند زدن به همه چیز و از همه بدتر فکر میکنند که دارند کار میکنند ....


نوشت : نماز اول وقت یا صرفه جویی   http://bahayevasl.blogfa.com

من که خیلی از  مشکلات فرهنگی و دینی کشور رو زیر سر هاشمی و دست نشاندهاش مثل خاتمی میبینم شمارو نمیدونم ...


دوستان این علامت چشم  وسط  ارم وزارت اطلاعات چیه ؟؟؟؟

وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران.png





موضوع :
اجتماعی , 

از دوستان میخوام نظرات جناب توصیه رو تو نظرات بخونید ....


سلام

هرچی فکر کردم چطور بحث رو شروع کنم به نتیجه نرسیدم ولی بعدش تصمیم گرفتم برای روشن شدن بحث از چند تا حدیث استفاده کنم . به این چند تا حدیث دقت کنید  :

امّت من تا هنگامى كه یكدیگر را دوست بدارند، به یكدیگر هدیه دهند و امانتدارى كنند، در خیر و خوبى خواهند بود

امام صادق (ع) فرمودند : دوستی و محبت اولیای خدا و ولایت آنان واجب است و بیزاری از دشمنان آنان نیز لازم است.

إرحَم تُرحَم  مهر و محبّت ورزید تا مورد مهر و محبّت قرار گیرى

سوره نباء : ثُمَّ کَانَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ

با توجه به این احادیث میفهمم که تو این چند تا حدیث و همچنین احادیث دیگه امر شده به محبت و دوست داشتن یکدیگر حالا سوال و حرف من اینجاست که این دوست داشتن بین دو هم جنس مثل دوتا اقا یا خانمه یا مختص بین محارمه یا بین زن و شوهره یا بین همه مردمه فرقی نمیکنه جنس موافق باشه یا نه یعنی بین اقا و خانم . با توجه به اطلاق این احادیث میفهمیم که دوست داشتن جنس مخالف اشکال نداره و ما بیانی بر ممنوع بودن دوست داشتن جنس مخالف نداریم یعنی میشه یک اقا یک خانم غریبه رو دوست داشته باشه یا بر عکس البته باید منشع این دوست داشتن یه امر خوب و مطلوب باشه نه چیز دیگه ای و این دوست داشتن نباید مفسده ای داشته باشه و ما احادیثی داریم که منع کرده از دوست داشتنی که مفسده داشته باشه مثل دوست داشتن رهبری یا دوست داشتن یه ادم مومن و خوب یا دوست داشتن کسانی که منصوب به امامان هستند  این موارد شامل مرد و زن هم میشه .

این رو هم بگم که این بحث کاملا با بحث رابطه بین دختر و پسر فرق داره و این کاملا مشخصه که رابطه بین دختر و پسر حرامه ویک امر اشتباهیست . اما تو دوست داشتن هیچ رابطه ای وجود نداره ما کسی رو میشه دوست داشته باشیم اما رابطه ای نداشته باشیم باهش من حدیثی رو ندیدم که دوست داشتن رو مختص کنه بین افراد هم جنس تمام احادیث به‌طور مطلق هستند و خطابشون به مومنینه .

 حالا به نظر شما ایا درسته که ما یک جنس مخالف خودمون رو دوست داشته باشیم ؟؟ به توضیحات من هم توجه نکنید نظر خودتون رو بگید


نوشت : کل فاعلا مرفوع کل مرفوع فاعل
از همین  یک جمله برای اثبات ولایت حضرت علی علیه السلام استفاده میکرد!!!




موضوع :
مذهبی , اجتماعی , دل نوشته , 

سلام
وقتی از حوزه بیرون می ایم و به خیابان میروم و ان همه بی حجابی وبی حیایی و بی عفتی را میبینم و یا  قیافه های رنگی که انگار تازه از اتاق نقاشی بیرون امده اند و یا اقایانی که خود راشبیه به زنان کرده اند و یا صحبت ادمهایی را میشنوم که دائما از فساد و دزدی ویا کلاهبرداری و... حرف میزنند و یا زمانی که صفحه حوادث روزنامه ها را مطالعه میکنم خیلی تعجب نمیکنم یعنی جای تعجب هم ندارد میدانید چرا ..؟؟  در جامعه ای که مردمانش خدا را فراموش کرده اند و فقط از خدا یک نماد ساخته اند مردمانی که دستورات خدارا روی زمین گذاشته اند وبه دنبال عشق و حال خودشان هستند اینها فقط خدا را برای غیر خدا میپرستند اما اطاعتش نمیکنند . در جامعه ای که بین مردمانش که امر به معروف ونهی از منکر جرم شناخته شود در جامعه ای که مردمانش کمتر به حلال و حرام اهمیت میدهند در جامعه ای که خدا رابه یک فعل حرام میفروشند در جامعه ای که ......
ای بابا چقدر حرف میزنم منهم که جزء همین جامعه هستم در بین همین مردم زندگی میکنم نفس میکشم  حالا فرقی نمیکند که خودم مرتکب این کارها شوم یا دیگران وقتی من در مقابل این کارها سکوت میکنم و حرفی نمیزنم با انهایی که مرتکب این کارها میشوند مساویم چه بسا گناه من بیشتر باشد شاید کسی که گناه میکند نمیداند و یا نمیفهمد که فعلش گناه است اما من که میدانم چرا سکوت میکنم ....
همه ی ما مقصریم کوتاهی از ما بوده اگر ما به اندازه خودمان کار میکردیم اوضاع این چنین نبود فقط مینشینیم انتقاد میکنیم و تقصیرات را به زمین این و ان می اندازیم  مثلا در بحث حجاب تمام تقصیرات را به گردن دولت یا شخص احمدی نزاد میاندازیم دریغ از انکه نزدیک ترین افراد به ما بی حجاب هستند ما که میتوانیم انها را امر به معروف کنیم میتوانیم کنترلشان کنیم اما نشسته ایم و فقط انتقاد میکنیم و از دیگران توقع داریم برای امر به معروف ...
میدانم حال خواندن پست های بلند را ندارید به همین مقدار اکتفا میکنم خدا کند فقط حرف نزنیم کمی هم عمل کنیم


سالی که نکوست از بهارش پیداست ....
ریاست لاریجانی را به همه ساندیس خورای نظام تسلیت عرض مینمایم
باشد بقای عمر دیگران....



موضوع :
اجتماعی , دل نوشته , 

سلام

در گوشه گوشه شهر مراکزی پر شده اند که نامشان را مراکز فرهنگی گذاشته اند و مشغول کارهایی هستند که خودشان میگویند کار فرهنگیست . اما از فرهنگ فقط نامش را میدانند و یقین دارم که معنای لغوی و اصطلاحیش را هم نمیدانند چه برسد به هدفش  و مقصودش .  عده ای شده اند پرچمدار ان فرهنگ که تمام رفتار و سکناتشان ضد فرهنگ است  این افراد همان کسانی هستند که وقتی دنیا به کامشان است میشود سنبل فرهنگ  و وقتی به کامشان نیست سنبل ... . کار فرهنگی را خلاصه کرده اند در چاب بروشور مجله ویا گرفتن همایش ها و سخنرانی ها البته اگه اینها راهم درست انجام دهند که متاسفانه قالب این کارها نتیجه مطلوب را نمیدهد دلیلش هم شاید این باشد که مسئولین این مراکز به نحوه خوب از فرهنگ و شاکله ان بی اطلاعند  ای کاش این کارها را به اسم کار فرهنگی انجام ندهند هراسمی را که میخواهند بگذارند به جز کار فرهنگی . وزارت فرهنگ و ارشاد  که در راس این مراکز قرار دارد را خوب میشناسیم و کارهایش را دیده ایم و نتیجه اش را در جامعه دیده ایم وزارتی که نامش را به غیر از فرهنگ و ارشاد هر چیز دیگر میشود گذاشت  از بودجه فرهنگی و به اسم کار فرهنگی فیلم هایی میسازند که  اساسا مبتذل است کتاب هایی را چاپ میکنند که ترویج بی بندو باری و ترویج فکرهای بی اساس است  . صدا وسیما هم همینطور در سیما فرهنگ شده است آرایش برای خانم ها  والبته کم کم هم برای اقایان ..!!روابط ازاد دختر و پسر ... موسیقی های انچنانی ... فیلم های بی پایه واساس و ضد اسلام  و مواردی که خودتان بهتر از من میداید . دولت هم که اساسا فرهنگ و کار فرهنگی را کنار گذاشته است و مجلس هم فکر میکند که با تصویب چند قانون میتواند کاری برای فرهنگ کند . دانشگاه که هیچ  کم کم دارد نابود میشود.  اوضاع فرهنگ ما بهم ریختست متاسفانه در این سالها یعنی در زمان خاتمی ملعون تیشه به ریشه فرهنگ ما زدند و کم کم ان را تغیر دادند وشکل دیگری از فرهنگ را درست کردند  و اکنون فرهنگ در بین مردم خلاصه شده است در نوع پوشش که هرکه با پوشش کمتر باشد با فرهنگتر است هر که خوب تر صحبت کند با فرهنگ است هرکه پولدار است با فرهنگ است هرکه .. هرکه ....هرکه .... با فرهنگ است .
حضرت اقا میفرمودند : اگر کار فرهنگی درست و صحیح انجام نشه نتیجه عکس میده یعنی کار ضد فرهنگی ...



به بهانه سومین سال عروجش ...





موضوع :
اجتماعی , دل نوشته , 

سلام
مدتی بود قصد داشتم پستی در مورد تقیه و موارد مجاز استفاده ان در حکومت اسلامی و شخص رهبری حضرت امام خامنه ای   بنویسم اما از ان بیم داشتم که دوستانی که این مطلب را میخوانند هرطور که دوست دارند از مطلب برداشت کنند و قضاوت های نادرست داشته باشند و انطور که صحیح نیست با مطلب برخورد کنند.
لازم به ذکره که این مطالب فقط صرف اطلاعات بخشی به صورت جزئ است و مثال هایی که  زده میشه شاید صحیح نباشد و فقط صرف سوال است .

در ابتدا  برای روشن شدن بحث تقبه را تعریف میکنیم

تقیه در لغت به معنای بازداشتن و خود نگه داشتن است اما در اصطلاح شهید اول تعریف کرده است که: تقیه همراهی و هم کلامی با مردم در انچه که عقیده دارند و ترک انچه منکرند برای دوری از شرور انهاست
در قران کریم به مواردی اشاره شده است که نشان میدهد تقیه مجاز است مثل ایه 28 ال عمران ((مؤمنان نباید کفّار را به جای مؤمنان دوست و یاور و سرپرست بگیرند ، و هر کس چنین کند در هیچ رابطه ای با خدا نیست ، مگر آنکه بخواهید از آنان به نحوی تقیه نمایید. و خدا شما را از ( عذاب ) خود بر حذر می دارد ، و بازگشت ( همه زنده ها ) به سوی خداست)). , 106 نحل (( و هر كه از پس ایمان آوردنش منكر خدا شود، نه آنكه مجبور شده و دلش به ایمان قرار دارد، بل آنكه سینه به كفر گشاید، غضب خدا بر آنها باد و عذابى بزرگ دارند))
و احادیثی از امامان وجود دارد که جایگاه تقیه را نشان میدهد
امام علی علیه السلام میفرماید : تقیه از برترین عمل های مومن است جان خود و برادرانش را از ان شر فاجران حفظ میکند  .
امام صادق علیه السلام میفرماید : تقیه سپر مومن و محافظ مومن است و کسی که تقیه نکند ایمان ندارد

به طور کلی در جایی که جان مومن و یا ضروریت های دین مورد خطر واقع شود تقیه مجاز است و همچنین  برای رسیدن به یک هدف بالایی که به نفع جامعه و حکومت است . مثل تقیه حضرت یوسف در مقابل برادرانش و گذاشتن کیل در کیسه گندم انان و با تقیه حضرت ابراهیم که فرمود انی سقیم و موارد دیگر ...

البته هرکسی نمیتواند در هر جایی تقیه کند مثلا در مواقعی تقیه برای فردی واجب و برای فردی حرام میباشد .

تقیه در موارد متعددی مورد استفاده قرار میگیرد که مورد بحث بنده در مورد حکومت سیاسی و استفاده ان توسط رهبر حضرت امام خامنه ای است .

سوال : ایا حضرت امام خامنه ای میتواند در مباحث حکومتی و کشوری تقیه کند؟ 

ایا حضرت امام خامنه ای میتوانددر  بحث  انرزی هسته ای ویا بم اتم  تقیه کند  ؟

ایا رهبر حضرت امام خامنه ای میتواند در مورد  دخالت در کشورهای در حال انقلاب تقیه کند ؟

ایا این موارد بالا همگی میتوانند برای پیش برد اسلام و حفظ جان مسلمانان مورد استفاده قرار گیرند ؟

انشاء الله سوالات دیگر رو در روزهای اینده مینویسم

دوستان عزیز میتونند هر نظر و یا مطلبی یا سوالی در مورد تقیه و استفاده ان توسط رهبری دارند بپرسند که در این پست مودد استفاده قرار بگیره .



جواب سوال ها : همانطور که مشخص است از تعریف تقیه که برای حفظ اسلام و نظام و جان افراد است حضرت اقا این اختیار و حق را دارند که در این مسائل تقیه کنند .
البته این سوالها فقط برای روشن شدن اختیارات است و اینکه ایا حضرت اقا در این موارد تقیه میکنند یا نه را نمیتوانیم ما مشخص کنیم .
حضرت اقا میتوانند در مورد بم اتم فتوا بر حرام بودنش داشته باشند ولی از لحاظ حکم بر جواز این مسئله نظر داشته باشند .
در قران کریم امده است که باید مسلمانان به بهترین سلاح ها مجهز باشند و همچنین امده است که دشمنان باید از شما مسلمانان بترسند .

از مطرح کردن سوال های دیگه  به دلایلی که در اول متن گفتم و دلایل دیگه منصرف شدم .



موضوع :
بیداری اسلامی , اجتماعی , سیاسی , 

سلام

یکی از اساتیدمون بهم میگفت که حسین سعی کن تو زندگی که داری وظیفه شناس باشی موقعیت شناس باشی بهم میگفت تصور کن که داری با براهین عقلی وجود خدا رو اثبات میکنی و در اوج بحث قرار داری که مادرت صدات میکنه و بهت میگه برو نونوایی یا فلان کا رو انجام بده اگه تو اینجا ادامه کارت رو انجام بدی و به حرف مادرت گوش ندی دیگه بحثت فایده نداره حتی اگه به بهترین وجه کارت رو انجام بدی چون دیگه برای خدا نیست برای نفسته برای دل خودته نه برای خدا چون اطاعت از مادر واجبه اما بحث و درس مستحبه ...

یا مثل اینکه داری زیارت عاشورا میخونی که مادرت صدات میکنه اما تو بی توجه ادامه زیارت رو میخونی ...
یا داری برا وبلاگت مطلب میزاری که صدای اذان رو میشنوی ....
یا داری برا وبلاگت مطالب نامربوط مینویسی ...
و یا.... 
اینجاست که باید بفهمی وظیفت چیه ؟

بعدش بهم گفت یه نگاهی به تاریخ بنداز و ببین چه کسانی به خاطر عدم وظیفه شناسی و موقعیت شناسی به بیراهه رفتن ببین در زمان حضرت علی چه افرادی زمین خوردند
یا مثل همین فتنه اخیر که خیلی از علما و بزرگان دین و افراد مسئول در جامعه نتونستند به طور شایسته وظیفه خودشونو انجام بدن اون وقتی که باید حرف بزنند حرف نمیزنند و اون وقتی که نباید حرف بزنند حرف میزنند و همین باعث میشه که به بیراهه برند و نتونند وظیفه واقعی خودشونو انجام بدند


واقعا خیلی سخته که ما وظیفه اصلی خودمون رو تشخیص بدیم خیلی  خیلی سخته مثلا تو این دنیای مجازی وظیفه ما چیه ؟ باید چی کار کنیم ؟دنبال چی باشیم؟ انتقاد کنیم از وضع جامعه از نظام از اقتصاد یا نه؟

ویا خیلی سوالات دیگر .... که حال نوشتنشونو  ندارم ....


مثال های خیلی زیادی تو ذهنم بود که بنویسم اما فاکتور گرفتمشون

دعا کنید که همه ما بتونیم وظیفه واقعی که به گردنمونه رو انجام بدیم ...


بی ربط:

هرچه کردیم علاج دل بیمار نشد

                                                                  تنگ شد حوصله از بهر پرستاری دل..



موضوع :
مذهبی , اجتماعی , دل نوشته , 

سلام
دیروز در سالن مطالعه حوزه که بودم به این فکر میکردم که برای پست جدید چه مطلبی بنویسم مطالب زیادی به ذهنم خطور کرد که همه انها به نوعی نقد و زیر سوال بردن افراد یا سیستم ها بود اما بیخیال شدم از نوشتنشون و به کتاب خانه رفتم همین طور که داشتم بین قفسه های کتابخانه راه میرفتم به قفسه کتابهای امام خمینی رسیدم و چند تا کتاب که در مورد روحانیت و جایگاه انها بود رو برداشتم وتصمیمم بر ان شد که از مظلومترین قشر جامعه یعنی روحانی ها بنویسم .

همان هایی که در طول تاریخ تاثیر گزارترین افراد بودند همان هایی که اسلام را نگه داشتند همان هایی که انقلاب را مدیون انهاییم و همیشه در طول تاریخ مورد اهانت و کم لطفی قرار گرفته اند .

در طول تاریخ شاهد بودیم که چقدر روحانیت برای اسلام ودین زحمت کشید و شاهد ان بودیم که چه افراد وگروهایی در صدد ان بودند که این قشرمردمی را از بین ببرند جایگاه انها را خدشه دار کنند و محبوبیت انها را از دل مردم بیرون کنند .

در زمان رضا شاه اخوند را انچنان مبتذل کرده بودند که اخوند نمیتوانست وعظ کند . طوری تبلیقات کرده بودند که مردم اخوند را سوار اتومبیل نمیکردند . مرحوم اشیخ عباس طهرانی میگفت : میخواستم از عراق سوار اتومبیل شوم شوفر گفت : ما دو طایفه را سوار نمیکنیم یکی اخوند را ویکی فاحشه هارا ....!!!

اما با این همه توطئه ها و دشمنی ها دشمنان و همچنین غرب نشینان بی عقل نتوانستند از نفوذ روحانیت درقلب مردم جلوگیری کنند ودر برابر قدرت رو حانیت سر خم کردند و شکست خوردند .

و ما شاهد یک انقلاب بودیم انقلابی که با انقلاب های دیگر فرق داشت در ان شاه و پادشاهی معنا نداشت انقلابی بود از جنس اسلام از جنس مردم انقلاب پابرهنه ها بود انقلابی بود که سردمدار ان یک روحانی بود یک فقیه بله همان سید روح الله خمینی که توانست قدرت روحانیت را به همگان اثبات کند و ثابت کند که روحانیت ومردم یکی هستند و مکمل یکدیگرند .

 واما بعد  از انقلاب شاهد ان بودیم که دشمنان خارجی و منافقان داخلی در پی این بودند که روحانیت را منزوی کنند و سیاست را از انها بگیرند  و مردم را از انها دور کنند و انها را منحصر در مساجد کنند .
 افرادی چون دکتر شریعتی که خودش نوشت رضاخان نتوانست اسلام را بدون روحانیت پایگزاری کند ولی من این فکر را در کتابهایم پایگزاری میکنم و همین شریعتی نوشت در طول تاریخ هیچ یک از قراردادهای ننگین ایران را یک طلبه حجره نشین امظا نکرده است...

من در بالا گفتم و نوشتم روحانیت مظلومترین قشر شاید شما دوستان به این پی برده باشید چرا مظلومترین..

من وشما در این جامعه زندگی میکنیم و میبینیم  برخورد دیگران رو  به طور مثال عرض میکنم وقتی سیب زمینی گران میشود رو حانی را فحش میدهند گوجه کم یاب میشود روحانی را فحش میدهن اسفالت کوچه کنده میشود روحانی را فحش میدهند و موارد دیگری که شما بهتر از من میدانید و خیلی از مسائلی که به خاطر کوتاهی دیگران است اما فحشش را روحانی ها میخورند .

در پایین و  ادامه مطلب بیاناتی از امام خمینی  مینویسم در رابطه با روحانیت حتما مطالعه کنید .

ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺣﺎﻧیون ﻧﺒﻮﺩﻥﺩ ﻣﺎ ﺍﻻﻥ ﺍﺯ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﻃﻼعی ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ . ﺍﯾﻦ ﻣﺠﺎﻫﺪﺕ ﺭﻭﺣﺎﻧیت ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻤﻪ  ﻣﺠﺎﻫﺪﺕ ﺍنﻫﺎ ست ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﺍﺳﻼﻡ ﺭﺍ ﺗﺎ ﮐﻨﻮن  ﻧﮕﻬﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻭﺩﺭ ﻫﺮ ﻣﺴﺄﻟﻪ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ی ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺳﻼﻡ ﭘﯿﺶ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﺎﺯ ﭘﯿﺶ ﻗﺪﻡ ﻫﻤﯿﻦ ﻫﺎ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻗﯿﺎﻡ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩﻧﺪ . ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ ﺭﺣﻤﻪ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ



 نکته . دوستان این را قبول داریم که  در این قشر  افرادی هستند که به اسلام و دین و جامعه ضربه میزنند .


فاطمیه :
بچه تر که بودم و هیئت میرفتم وقتی روضه خان روضه میخواند میدیدم عده ای را که درحال گریه بودند و فریاد میزدند ومیگفتند دروغه دروغه .... اما من نمیفهمیدم چرا این کارا میکنند ....

اما امروز که در کلاس درس بودم و استاد به یکی از بچه ها گفت روضه بخوان و او شروع به روضه کرد تازه فهمیدم انها چرا فریاد میزدند دروغه ....




موضوع :
بیداری اسلامی , اجتماعی , سیاسی , 

رفتند که ما بمانیم ...

ماندیم که یادشان ببریم ....



دیگه حرفی برای گفتن ونوشتن ندارم .....

التماس دعا




موضوع :
دفاع مقدس , اجتماعی , دل نوشته , 


مسلّماً یهودیان و كسانى را كه شرك ورزیده‏اند، دشمن‏ترین مردم نسبت به مؤمنان خواهى یافت... (المائده 82)

داستان مردخای یهود ی و دخترعموی فتنه گرش اِستردر دربار خشایارشا، پادشاه ایران(٦٤٨-٥٤٦)،گواه روشنی است ازحضور انبوه یهودیان درقلمرو دولت هخامنشی. دراین داستان، مردخای با حیله، فرمان عزل وشتی، ملکه ایران را که از فرمان شاه (در حالت مستی) مبنی بر برهنه ظاهر شدن در جشن سرپیچی کرده است، میگیرد.سپس استر زیبا، بانیرنگ مردخای، همخوابه خشایارشا میشود ،دل او را میرباید وسپس به ملكه قدرتمند ایران بدل میگردد .دراین زمان تكاپو ی یهودی اندر سراسر ایران چنان آزار دهنده است كه هامان،وزیر پادشاه هخامنشی،تصمیم به اخراج ایشان میگیرد.ولی او،كه به دروغ در کتاب عهد عتیق"دشمن یهودیان"خوانده شده (در باب دروغگویی و تحریفگری یهودیان در تورات و کتاب مقدس ، همان بس که بارها قرآن آنها را قومی تحریفگر دانسته و آنها را لعن کرده است و گفته مطالبی را به نفع خود می نوشتند و آگاهانه به خدا نسبت می دادند)،بادسیسه استر به دارآویخته میشود. آنگاه، یهودیان، باحمایت استر، به كشتارخونین و وسیع مخالفان خود دست میزنند و مردخای درمقام مرد قدرتمند ایران جای میگیرد .توصیف قساوت آمیز "کتاب مقدس - عهد عتیق – كتاب (سوره) استر" ازقتل عام بزرگان ایرانی به دست این میهمانان نو رسیده در روز سیزدهم ماه ادار حیرت انگیزاست:
ویهودیان بردشمنان خود پیروز شدند ..همه مردم از یهوذیان می ترسیدند و جرات نمی کردند در برابرشان بایستند.تمام حاکمان و استانداران ، مقامات مملکتی و درباریان از ترس مردخای ، به یهودیان کمک می کردند...به این ترتیب یهودیان به دشمنان خود حمله کردند و آنها را از دم شمشیر گذرانده،کشتند.آنها در شهر شوش که پایتخت بود 500 نفر را کشتند...ده پسرهامان بن همدانای، دشمن یهود،راكشتند... و [جسد] ده پسر هامان را[درشوش]به دارآویختند... درروزچهاردهم ماه ادارنیز جمع شده سیصدنفر را درشوش كشتند... و سایر یهودیانی كه درولایتهای پادشاه بودند...هفتاد و پنج هزارنفر از مبغضان خویش را كشته بودند...درروز چهاردهم ماه آرامی یافتند و آنرا روز بزم و شادمانی نگاه داشتند...
این روز یعنی سالروز قتل عام 77000 ایرانی ( باید جمعیت ایران در 2600 سال پیش را در نظر گرفت . با توجه به آنکه جمعیت کم بوده است. این کشتار را می توان یک نسل کشی بحساب آورد) ، هر ساله تحت عنوان عید پوریم توسط یهودیان جشن گرفته می شود و در این روز وقیحانه به جشن و پایکوبی می پردازند.
در حالی که ما ایرانی ها سیزدهم فروردین را نحس دانسته و به یاد قتل عام اجدادمان به کوه و دشت پناه می بریم (تا توسط یهودیان کشته نشویم) آنها باید در جشن نسل کشی آنقدر شراب بنوشند تا تعادل خود را از دست بدهند.
در نقشه خیالی ارض موعود که رژیم جعلی اسرائیل ترسیم کرده علاوه بر پهنه نیل تا فرات استان همدان نیز جزء خاکشان ذکر شده است فقط بخاطر مقبره استر و مردخای ابتدای خیابان شریعتی. باید به ایرانی بودن مسئولان تبریک گفت که نه تنها در هیچ کجا راجع به این واقعه هولناک سخن به میان نمی آورند بلکه برای آنها تابلویی در نظر گرفته می شود تحت عنوان زیارتگاه استر و مردخای!!؟ آیا کلمه زیارتگاه کلمه ای مقدس در فرهنگ شیعی ما نیست؟ آیا ما این واژه مقدس را فقط برای انسان هایی پاک از تبار عشق بکار نمی بریم؟ خواب تا کی؟

بله به همین راحتی (هفتاد و پنج هزار) یا77 هزار  ایرانی بدست یهودیان قتل عام  میشوند ولی اکنون کسی صداش روهم درنمیاره جالب تر اینجاست که برای استر ومردخای درهمدان مقبره ساختن و زیارتگاه شده لازم به ذکراست که این ارامگاه دومین مکان زیارتی یهودیان در دنیاست

منابع
کتاب مقدس، بخش عهد عتیق ، کتاب استر
کتاب زرسالاران یهود، نوشته عبدالله شهبازی، جلد اول ، صفحه 353




موضوع :
اجتماعی , سیاسی , 

به نام خدا .
استان همدان طی چند روز اخیر شاهد یک اتفاق بسیار شگفت انگیز  بود . اتفاقی که خیلی زودتر از اینها انتظار آنرا می کشیدیم آن هم اعتراض به عملکرد استاندار همدان توسط عده ای جوان با بصیرت { بله با بصیرت نه بی بصیرت} اعتراض به بی بصیرتی یک مسئول استانی .  کسی که فکر می کنم اصلا نمی داند معنای بصیرت چیست!!
آیا می توان از کسی چیزی را درخواست کرد که آنرا ندارد . استاندار همدان مصداق بارز همین جمله است.  او بصیرتی ندارد که بخواهیم از او درخواست کنیم در مورد بصیرت آنهم در روز بصیرت یعنی 9 دی صحبت کند.  روزی که اوج  بصیرت مردم ایران اسلامی در فتنه بود پس باید گفت اعتراض به یک مسئول بی بصیرت آنهم در روز 9دی  بخاطر نداشتن بصیرت درست و بجا است نه به زعم برخی ها اشتباه باشد . استانداری که بی بصیرتی خود را در نامه سیزده استاندار که در حمایت از جریان انحرافی نوشتن نشان داد نامه ای که می توان از آن دهن کجی به مقام معظم رهبری نام برد . استانداری که هنوز بخاطر این عمل نا آگاهانه حاضر نشده است از مردم عذر خواهی کند امام جمعه محترم جناب آقای محمدی در جواب به این  اعتراض گفتند : که اعتراض خود را به مراجع مربوطه بیان کنید !! آیا کسی نیست به امام جمعه بگوید هنوز بدن کسانی که در مورد مطالبه خود از موسسه احسان الزهرا به استانداری مراجعه کرده و به عدم پرداخت مطالبات خود اعتراض کرده بودند درد می کند نوامیس ملتی که در جواب اعتراض خود باتومهای استانداری را تجربه کرده اند . آیا اعتراض آنها حق نبود پس چرا مراجع مربوطه چنین جواب دادند ؟؟ کسی نیست  به حاج آقا بگوید : حاج آقا به کجا اعتراض کنیم بجایی که در جواب اعتراضمان باتوم ببینیم و بدن درد بگیریم . بله وقتی که نمیتوان اعتراض را به مراجع مربوطه رساند باید اعتراض را به نماز جمعه اورد و اعلام کرد . حاج اقا مگر نماز جمعه سیاسی و عبادی نیست این اعتراض مگر به عملکرد سیاسی یک مسول نبود پس چه جای اشکال و بی بصیرتی است ایا مردم بی بصیرت هستند یا با بصیرت یاد مقام معظم رهبری امام خامنه ای افتادم که طی این چند سال رهبری خود جز تعریف و تمجید از مردم دیگر نسبت  ناروایی را به مردم ندادند حتی این فتنه 88 را که بادرایت و هوشیاری خود از نظام دفع کردند باز به بصیرت مردم نسبت دادند و به مردم افرین گفتند خوب است امام جمعه رهبر نیست . حالا چه شده است که این مردم با بصیرت بی بصیرت شده اند حضرت ایت الله :  قهر کردن از نماز جمعه اشتباه نیست؟ ایا بی بصیرت خطاب کردن مردم  تناقض با بیانات رهبری نیست ؟ حاج اقا  کسی که شما را به  خاطر برگشتن به نماز جمعه به خون شهدا قسم داده بی صیرتی  نکرده است ؟ مگر خون پاک شهدا بازیچه است که هر کس را به  خاطر هر کاری قسم بدهند ؟ ایا این کار شما تاثیر منفی بر جمعیت نمازگزاران نماز جمعه نمیگزارد؟ ایا این قهر شما  بی حرمتی و پایین اوردن جایگاه امام جمعه نبود ؟ شما اشتباه نکردید ؟ ایا مقایسه مردم با بصیرت اکنون با مردم بی بصیرت زمان امیر المومنین درست است ؟ خروج خوارج بر امام زمان خود بود . ایا استاندار بی بصیرت امام است که اعتراض سیاسی به حق به او بی بصیرتی باشد حال حاج اقا مردم بی بصیرتی و اشتباه کرده اند یا  شما ....؟!!!





موضوع :
اجتماعی , سیاسی , 

سلام
روز گذشته 9دی در نماز جمعه همدان اتفاق نادر و جالبی رخداد ..

اقای پیریایی استاندار همدان سخنران پیش از خطبه هابودند که شروع به سخنرانی کردند که بعد از چند دقیقه سخنرانی  بااعتراض جمعی از مردم که باشعارهای مرگ بر منافق ومرگ بر ضد ولایت فقیه اعتراض خود را نشان دادند رو به رو شدند .
اعتراضات بی دلیل نبود مردم از کارهای احمقانه استاندار خسته شده بودند او  یکی از سینزده استاندارانی بود که از مشایی حمایت کرد و همچنبن  داستانهای مربوط به تیم پاس همدان و ول خرجیهای او  و کتک خوردن نوامیس مردم به دستور استاندار  که برای گرفتن حق خودشون جلوی استانداری تجمع کرده بودندو همچنین داستان جشنواره کودک و حمایت ایشون از بی بندو باری ودلایل های بسیاری دیگر که یاعث شد مردم اعتراض کنند 
باادامه یافتن اعتراضات مردم پیریایی سخنرانی را نیمه تمام گذاشت و رفت در حقیقت قهر کرد  .در این لحظه بود که اتفاق نادر و در نوع خود جالبی رخ داد واین بود که امام جمعه از این که مردم در نماز جمعه  علیه پیریایی اعتراض کردند به شدت ناراحت شد و نماز جمعه رو ترک کرد ولی با واسطه گری و کلی قسم دادن برگشت و به بیان خودش من را به خون شهدا قسم دادند که برگشتم و امام جمعه همدان آقای محمدی پشت تریبون رفت و با كمال ادب و احترام شروع كردن به توهین به اون دسته از مردمی كه بر علیه استاندار شعار داده بودن و با لحن بسیار تند انها را بی بصیرت خواند و صفات بسیار بدی را حواله انهاکرد
 در پایان نماز جمعه که قرار بود راهپیمای 9دی صورت بگیرد به خاطر همین قهر استاندار و امام جمعه لغو شد .

 



موضوع :
اجتماعی , سیاسی , 

آنچه مسلم است رفتن جشنواره کودک از همدان به اصفهان به دلیل مسائل اداری و شاید بی توجهی و ضعف مدیریت مسئولین استان بوده و نه به تعبیر آقایان خشکه مقدسی. ولی در سخنان امام جمعه محترم شهرستان همدان در جلسه شورای اداری هفته  گذشته در استانداری همدان موارد به گونه ای تداعی شد که گویا دلیل اصلی رفتن جشنواره کودک از همدان به اصفهان  نه تنها به خاطر ضعف مدیریتها و کاستی ها و شایدمشکلات اداری و بودجه نبوده بلکه عده ای با تعصب نابجا و به تعبیر ایشان خشکه مقدس باعث شده اند که جشنواره کودک از همدان برود هر چند طی دو هفته گذشته بعضی افراد فرصت طلب در نشریات خود با تمسک به این بهانه آنچه از قلوب مریضشان تراوش کرده بود نسبت به مردم متدین همدان در مقالات خود نگاشتند لیکن روی سخن ما با امام جمعه استان است که چرا در شرایطی که تبیین فرمایشات مقام معظم رهبری درخصوص جایگاه ولایت و اختیارات او و یا پرداختن به مشکلات اصلی استان  که مهمترین موضوع روز آنهم در شورای اداری استان می توانست باشد در چنین شرایطی بدون در نظر گرفتن ضعف ها و کاستی های مدیریتی در این راستا با گفتن چنین جملاتی و گرفتن چنین موضعی ناخواسته به فکر دست و پا کردن دلیلی غیر موجه برای رفتن جشنواره کودک از همدان برای لاپوشانی، کوتاهی و قصور دیگران افتاده اند؟  به قول شاعر: گنه کرد در بلخ آهنگری/ به شوشتر زدند گردن مسگری . آیا دلیل رفتن جشنواره  کودک از همدان مردم یا به تعبیر ایشان خشکه مقدسها بوده اند ؟ و اگر چنین نیست (که نیست) آیا اقشار متدین جامعه که معترض به رقاصی و هرزگی عده ای اوباش در سالن شهید آوینی بوده اند خشکه مقدس هستند ؟اگر اینها خشکه مقدسند پس متدینین واقعی باید کسانی باشند که مثل رئیس جبهه اصلاحات با هفت زن نیمه عریان با لباس پیامبر و عمامه سیادت دست می دهند  و هیچگاه از عملکرد ناصواب خود هم عذرخواهی نمی کنند. تردیدی نیست که این بخش از فرمایشات امام جمعه بهانه ای برای افراد فرصت طلب گردیده و زمینه های تردید و دودلی را فراهم نموده است. سئوال اینجاست اگر کسی به حیف و میل بیت المال و ایجاد نارضایتی در مردم و هرزگی و رقاصی زنان در یک مراسم رسمی معترض شد ، خشکه مقدسی است؟ واضح است که هیچکدام از مردم متدین و ولایتمدار همدان به اصل جشنواره اعتراضی نداشته اند و اگر اعتراضی بوده به تخلفات و گناهان علنی در اجرای بعضی برنامه های آن بوده است.آیا متهم کردن افرادی که گله مند از هزینه های بدون حساب و کتاب از بیت المال برای عده ای خاص آنهم با قیافه های غربی و کاسب کارانه بوده اند به خشکه مقدسی بی انصافی در حق افراد متدین جامعه نیست؟

  ای کاش امام جمعه می دانستند بعضی مجریان و بعضی به اصطلاح هنرمندان برای چند ساعت کار به اصطلاح هنری چه پولهای کلانی را از بیت المال به جیب زدند. ای کاش امام جمعه محترم هزینه های هنگفت هتل ها  و نوع غذا ها و تفریح و تفرج پسرک ها و   دخترکهای نیمه عریانی که در طول برگزاری جشنواره در همدان با هزینه های نجومی در منظر مردمی که شهرشان معروف به دارالمجاهدین، دارالجهادو دارالمومنین است را می دیدند و عملکرد آنها را می دانستند و آنگاه قضاوت می کردند که چقدر در جلسه شورای اداری منصفانه موضع گرفته اند ؟ آیا اعتراض به این ناهنجاریهای بدیهی خشکه مقدسی است؟

ای کاش امام جمعه می دانستند که هزینه افتتاحیه و اختتامیه جشنواره کودک چه قدر سرسام آور بود، بعید است در قانون اساسی و چشم انداز توسعه فرهنگی کشور این قبیل کارها از مصادیق امور لازم و مشروع باشد که چشم اندازی که امام خامنه ای از انقلاب اسلامی به نظام ، دولت و کشور و تمدن اسلامی بسط می دهند با آن منافات دارد. امام جمعه محترم همدان از فقر در کوچه پس کوچه های پایین شهر خبر دارید؟ آیا انصاف است برای فردی که با آن سر و وضع بسیار نامناسب به همدان می آید تا کمری بجنباند، چرا باید اینقدر برای او هزینه شود و هیچ گونه ثمری هم برای استان نداشته باشد و تازه نصف اتاق های اجاره شده خالی بماند و از این طرف افرادی نگران چکه کردن سقف خانه خود باشند. اگر اینها خشکه مقدسی است با جان و دل فرمایشات حضرتعالی را خریداریم.  اما مهمترین چیزی که در رفتن جشنواره از همدان مشهود و ملموس است کوتاهی و قصور بعضی از مسئولین است که مدیریت های  بالا را به این نتیجه رساند که همدان نمی تواند این جشنواره را به سرانجام مقصود برساند نه اعتراض چند دانشجو .... یا به تعبیر شما خشکه مقدسی عده ای از مردم!

امام جمعه همدان ما از حضرتعالی به عنوان نماینده ولی فقیه در  استان انتظاراتی فراتر از این حرف ها داریم . حضرتعالی اگر یارمان نیستید سنگ هم در سر راهمان نیندازید امام جمعه محترم هم اکنون در استان شاهد آن هستیم که بعضی ازجوانان غافل با موجودی در خیابان های همدان دارالمومنین میچرخند که ما از شما علمای دینمان  آموخته ایم که این موجود نجس است .

آیا حضرتعالی این را از مصادیق ناهنجاری هایی که در کنار آن گونه برنامه ها  بود نمیدانید ؟الحمد الله ترقی معکوس هم میکنیم وبجای اینکه از مزایای این پتانسیل بالقوه از لحاظ اقتصادی و فرهنگی برای استان استفاده کنیم از.........

اگر امکان دارد فکری هم به حال برخورد با نهادهای مسئول در این زمینه بکنید                                                                                                                                                                                        

در پایان ما هم  در زمینه ی انتقال جشنواره از همدان بسیار خوشحال و مسرور هستیم .




موضوع :
اجتماعی , 

* یه چیزهایی تو زنهای قدیمی هست که ما خودمون رو بکشیم نمیتونیم مثل اونا باشیم. نمیدونم واقعا مدرن بودن این بلا رو سرمون آورده یا ربطی نداره و اینا از مشخصات بودن در این سن هستش. کسی چه میدونه شاید اونام وقتی هم سن و سال ما بودن، مثل ما دختر امروزی زمان خودشون بودن. منظورم دقیقا یه حس مادرانه هست. انگار مادر بودن تو خونشونه. دقت کردید؟ بغلشون شفابخشه انگار. خیلی مامانن…

* دیشب توی اتوبوس یه خانم جوون کنار من نشسته بود. خانمه خیلی سن و سال کمی داشت. یه بچه توپول هم بغلش بود. بچهه خیلی بی تابی میکرد. خانمه هم بچه رو هی تکون تکون میداد گاها تکونهای شدید و بدون اینکه چیزی بگه یه موبایل از این مدلای اسباب بازی در آورد که توی موبایله یه بچه با صدای بلند میخوند: آهویی دارم خوشگله. خلاصه هیچکدوم از اینکارها باعث نمیشد، بچهه از گریه کردن و سر و صدا دست برداره.

* تا اینکه یه خانم حدودا ۵۰ ساله از عقب اتوبوس پا شد اومد جلو و بچه خانمه رو گرفت و در حالیکه با نوایی مادرانه بچه رو ناز میداد و آروم تکون میداد به خانم جوون گفت: بچه رو باید یواش تکون بدی. حتما تازه غذا خورده. چرا اینقدر پیچوندیش؟ درسته هوا سرده ولی بخاری اتوبوس که روشنه. کمی کلاشو کنار میذاشتی بچه هوا بخوره. هرچه بیشتر اینطوری بارش بیاری مقاومت بدنش کمتره. بعد گفت: بشین خودت یواشکی با بچه حرف بزن. چیه این صدای موبایل که بلند میخونه؟ بچه چی حالیشه که آهو چیه؟ موبایل چیه؟ ولی صدا و بغل مادرشو میشناسه.

* بعد بچه رو همینطوری یواشکی تکون میداد و در حالیکه لب پائین بچه رو با انگشتش نوازش میداد، و یه چیزهایی برای ناز دادن میگفت، اونو آروم کرد. شاید باور نکنید، بچه ظرف ۵ دقیقه کاملا آرومه آروم شده بود. بعد موبایله رو از دست خانوم جوون گرفت و در حالیکه تو چشمهای بچه نگاه میکرد و میخندید موبایله رو یواشکی جلوی صورتش تکون تکون میداد، بچه هم باهاش میخندید:
آهویی دارم خوشگله / فرار کرده ز دستم/ دوریش برام مشکله
کاشکی اونو می بستم/ ای خدا چی کار کنم/ آهو مو پیدا کنم




موضوع :
اجتماعی , 


تعداد صفحات : 2

 | 1 |  2 | 
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ   |   Designed By Ashoora.ir
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات