نه آنقدر خوب هستیم که برای ماندنمان در این راه تلاش کنند

و نه آنقدر بد که عذرمان را بخواهند !!

سخت است سربار بودن برای تو آقا ....



+ شروع سال تحصیلی حوزه مبارک همه ی ما باشد .....

روز اول که به استاد سپردند مرا

دیگران را هنر آموخت مرا مجنون کرد

الحمد الله که عمرمان باقی ماند و ششمین سال دنیای زیبای طلبگی را هم درک کردیم و خدا رو شکر میکنم که هنوز توفیق و لیاقت طلبگی رو از بنده سلب نکرده ! و بسیار خوشحالم که باز توفیق شاگردی اساتید واقعی را پیدا کرده ام ، در این حوزه ها میشود معنی واقعی استاد را فهمید !!

+ آرزوی جنگ کردن درست نیست اما خب باید یک جا ریشه ی کفر و ظلم چیده شود ! این روزها سخت منتظر محقق شدن جمله ی حاج احمد متوسلیان هستم که فرمود : ما با اسرائیل وارد جنگ خواهیم شد ، هر کس مرد این راه است بسم الله هر کس نیست خداحافظ .... سوریه یا ایران برایمان فرقی ندارد ، اسرائیل را نابود خواهیم کرد !

با توجه به اوضاع سیاسی جهان و همچنین بیانات حضرت آقا احتمال جنگ در سوریه قوت گرفته است و شروع جنگ در سوریه یعنی شروع جنگ  گفتمانها ، گفتمان انقلاب اسلامی و گفتمان غرب !!

+ بارها گفته ام که : و خداوند هاشمی را خلق کرد تا مصداقی برای طلحه و زبیر داشته باشیم در این آشفته بازار !!

+ ما با فتنه گران دلمان را صاف نخواهیم کرد هرکس که در زمان حال بخواهد باز از فتنه گران حمایت کند و یا اصلا ماجرا را فتنه نخواند از نگاه ما بیرون است و به حساب نمی آوریمش ، حالا هر که و در هر پستی هم که میخواهد باشد برایمان فرقی ندارد !!

+ یک چند روزی رفته بودیم اردوی جهادی که در آخر سخت حالمان گرفته شد !!!



جوانی به خدمت امیر المومنین رسید و سوالی پرسید : میگفت در اتاق خانه سطل ماستی داشتم که رویش دست نخورده بود! برای چند دقیقه از اتاق خارج شدم و به جلوی در حیاط رفتم و وقتی به داخل اتاق برگشتم دیدم روی ماست به هم خورده است و دهان سگ خانمان هم ماستی شده است !! حالا حکمش چیست ماست نجس شده است ؟ امیر المومنین فرمود نه خیر ماست پاک است و استفاده کنید ! آن جوان به خودش گفت مگر میشود روی ماست به هم خورده و دهان سگ هم ماستی شده باشد و پاک باشد ؟ آن جوان ماست را بیرون ریخت و استفاده نکرد! همان جوان بعد از مدتی در حال چوپانی بود که گوسفندش اسیب دید و مجبور شد که ذبحش کند و در حالی که ذبحش میکرد و چاقو و دستش خونی بود صدایی از خرابه های انسو تر شنید و راهی خرابه شد ! با رسیدنش به خرابه دید که مردی را سر بریده اند و در حال جان دادن است ! در همین لحظه بود که عده ای از مردم به آنجا ریختند و دیدند دست آن جوان چاقو هست و دستانش خونی و مردی که سرش بریده شده است ! مردم ان جوان را گرفتند و به خدمت امیر المومنین بردن برای مجازات و داستان را تعریف کردند ! امام فرمود جوان بی گناه است و آزادش کنید ! امام به آن جوان فرمود یادت می آید داستان ماست و سگ را !؟

غرض از بیان این داستان این بود که فاصله ی بین حقیقت و غیر حقیقت بسیار کم و کوتاه است ، شاید فضا و اوضاع طوری نشان دهد که شما نسبت به یک موضوعی بد گمان شوید و نسبت به آن بد بین باشید و یا قضاوت منفی نسبت به آن داشته باشید اما حقیقت چیز دیگری باشد ! متاسفانه در اطراف خود می بینیم که چه راحت نسبت به اعمال و رفتار دیگران از پیش خود قضاوت میکنند و تهمت میزنند اما نمیدانند که حقیقت چیز دیگریست !
 چرا ما نمیخواهیم یاد بگیریم که نگاه و فکرمان در مورد دیگران و اعمالشان درست شود ، چراو یا غیبت میکنند ، به محض اینکه فعلی یا قولی از یک نفر صادر شد حمل به چیزی میکنیم که دلمان میخواهد و به خود نمیگوییم شاید من اشتباه فهمیدم !

+ و خداوند هاشمی را خلق کرد تا مصداقی برای طلحه و زبیر داشته باشیم در این آشفته بازار !!

+ قرار است برویم فیلم هیس دختر ها فریاد نمیزنند را هم بنگریم !!! از دست این رفقا ...

امام صادق علیه السلام :
اگر یكی از شما برادر ایمانی خود را شاد كرد، فكر نكند كه فقط او را شاد كرده، به خدا قسم ما را شاد كرده است، به خدا قسم این شادی را در دل رسول الله (ص) وارد كرده است»(اصول كافی، ج 2، ص 189)

این گل ناقابل تقدیم تو شاید که خوشحال شوی .....

 




مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ   |   Designed By Ashoora.ir
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic