روزی مجنون را دیدند که در حال ناز و نوازش سگی است , دست روی سرش میکشد , قربان صدقه اش میرود , دورش میچرخد ! سوال کردند مجنون این دیگر چه کاریست ؛  چرا با سگ دمخور شده ای ! جواب داد این سگه کوچه ی لیلیست !
این فعل مجنون دقیقا همان عاشقیست , عاشق از خود میگذرد و به لیلا  میرسد , عاشق دیوانه وار در پی رسیدن به لیلا است , برای مجنون دیگر خود موضوعیت ندارد و آنچه که مهم است لیلاست ,مجنون تمام سعی و تلاشش را میکند تا دل و نگاه لیلا را بدست آورد خود را به آب و آتش میزند تا مورد نگاه لیلا باشد , میخواهد خودش را همانند او کند مثل او فکرکند مثل او راه برود مثل او بپوشد و دقیقا همانند لیلا باشد , تمام فکر و ذهن مجنون میشود لیلا به هرچه مینگرد او را میبیند حتی شنیده ایم وقتی به آینه هم مینگرد لیلا را میبیند نه خود را !  این افعال مجنون فقط فقط برای کسب رضایت و نگاه لیلی است نه برای غیر! مجنون هر کاری که میخواهد انجام دهد با لیلا میسنجد تا نکند او ناراحت شود او کاری نمیکند که خاطر لیلا آزرده شود , فعلی مرتکب نمیشود که لیلا غضب کند ! مجنون در این راه عاشقی سختی ها و بلا های زیادی را میبیند اما خم به ابرو نمی اورد از این و آن طعنه ها ی بسیاری میشنود اما چون هدفش رسیدن به لیلای خود است تحمل میکند , عاشق در این راه شاید از خود لیلا هم حرف و طعنه ای بشنود اما باز برایش شیرین است چون از جانب  لیلای اوست ! به قول آن شاعر
خوش دل نمای مرا به دشنامت ای حبیب
چون حرف تلخ از لب شیرین شنیدنیست
مجنون در این راه تمام زندگی خود را هم میبازد , نابود میشود رسوا میشود بی آبرو میشود اما باز به پای لیلا مینشیند و خاطرش برایش عزیز است !
مجنون نه تنها عاشق لیلی است بلکه هرچه را که متعلق به لیلا هم باشد دوستش دارد و هرچه را که اورا به یاد لیلا بیندازد محترم میشمرد و هوایش رادارد , کاری نمیکند که متعلقات لیلی و یا هر چیز دیگری که به نوعی به او متصل است از چشمش به دور باشد , محبت و نیرویش را صرف این ها میکند چون که به لیلای خود تعلق دارد ! این عشق مجنون به لیلا یک عشق زمینی است و شاید به عشق حقیقی نرسد و یا اصلا از آن هم دور کند اما با این حال مجنون مردانه در برابر این عشق ایستاده است و تمام قانون و قواعد عاشقی را رعایت میکند !
من و شما هم باید همانند مجنون عاشق باشیم عاشق کسی که عشق حقیقی از آن اوست , کسی که هرچه داریم و نداریم از اوست , کسی که وجود ما بستگی به وجود آن دارد , کسی که نه تنها ما عاشق او هستیم بلکه اوهم عاشق ماست , کسی که به ما حیات داده است , کسی که وجود محض است !این عشق حقیقی همان خداوند است که منبع خیر و برکات است برای ما این خداوند حکم لیلا را دارد برای ما ! من و شما هم باید مثل مجنون خودمان را خط بزنیم و شویم لیلا همه چیز را لیلا ببینیم , به هر کجا که نگاه بیندازیم خداوند و متعلقاتش را ببینیم و چه خوش گفت باباطاهرمان !
بصحرا بنگرم صحرا تو بینم     به دریا بنگرم دریا تو بینم
به هر جا بنگرم کوه ودر و دشت    نشان روی زیبای تو بینم
باید خودمان از موضوعیت بی افتیم و لیلا موضوعیت پیدا کند ! من و شما باید تمام سعی و تلاش کنیم تا مورد نگاه و مهر لیلای خود یعنی خداوند قرار بگیریم , باید تمام کارهایمان را با توجه به رضایت خدا بسنجیم و انجام دهیم , نکند کاری کنیم که خاطر لیلای خود را آزرده کنیم ؛ نکند افعالمان با خواست خدای خود مغایر باشد که دیگر لفظ عاشق برایمان صدق نمیکند ! اگر من و شما میخواهیم وازه عشق را یدک بکشیم باید اوامر و افعال خداوند را مو به مو انجام دهیم , نمیشود که ما خود را عاشق خداوند بدانیم اما اوامر و افعالش را انجام ندهیم ! نمیشود که دروغ بگوییم تهمت بزنیم حلال و حرام را رعایت نکنیم حجاب کافی نداشته باشیم به محرم و نامحرم بی اعتنا باشیم اما خود را عاشق خطاب کنیم  !
من و شما نیز باید تابع و دوست دار متعلقات و هر چیز دیگری که متصل به لیلا یعنی خداوند است باشیم , بهترین و اکمل ترین متعلقات خداوند اهل بیت و معصومین هستند این ها هستند که مظهر مهربانی و نور هستند تمام صفات خداوند در این نورها تجلی کرده است و لذا باید دوستشان بداریم و تابع این بزرگواران باشیم چون متصل به عشق حقیقی یعنی خداوند هستند ! نمیشود که ما خود را عاشق خدا بدانیم اما اهل بیتش را دوست نداشته باشیم  , هرکس هم چنین ادعایی کند که بدون دوست داشتن اهل بیت میتواند عاشق خداوند شود دروغگویی بیش نیست ! این اهل بیت هستند که بهترین وسیله و راهنما برای رسیدن به خداوند هستند یعنی اصلا بدون اهل بیت نمیشود به عشق واقعی رسید و هر راهی به غیر از این راه بی راهه است ! خداوند افعال و اوامر بسیاری برای رسیدن به خود در راه ما قرار داده است که انجام دهیم مثل نماز روزه حج امر به معروف و تمام خوبی های دیگر! من و شما باید خوب ها و خوبی ها را نیز دوست داشته باشیم چون مورد پسند و رضایت خداوند است , خوشبختانه خداوند مهربان بر ما منت گذاشته و اطرافمان را مملو از خوب ها و خوبی ها کرده تا وسیله ای شود برای رسیدن به خودش , من خودم اگر بخواهم طبق میل شخصی این خوبی ها را نام ببرم اول  شهید و شهادت را نام میبرم که بسیار زیبا و دوست داشتنیست دوم هم همین طلبگیم را که با هیچ چیز دنیوی تعویضش نمیکنم و سوم هم محبت و خدمت به مردم را !

یک فرقی هم که (( البته اصلا قابل قیاس و مقایسه نیست اما خوب... )) بین لیلای زمینی و لیلای آسمانیست این است که اگر برخلاف لیلای زمینی رفتار کنیم بعد مدتی ناراحت میشود و ما را ترد میکند و زود از نگاهش می افتیم اما لیلای آسمانی من و شما اصلا اینطور نیست هر چه قدر که نافرمانیش کنیم هرچه قدر هم که ناراحتش کنیم باز ما را از نگاهش دور نمیکند باز هوایمان را دارد مورد مهر و محبت خود قرار میدهد لیلای من و شما کریم و بزرگوار است , بخشنده است و هر لحظه که توبه کنیم و پشیمان شویم با آغوش گرم و اشتیاق فراوان ما را میبخشد ...
هر لحظه که توبه کنیم و پشیمان شویم با آغوش گرم و اشتیاق فراوان ما را میبخشد ...
هر لحظه که توبه کنیم و پشیمان شویم با آغوش گرم و اشتیاق فراوان ما را میبخشد ...
هر لحظه که توبه کنیم و پشیمان شویم با آغوش گرم و اشتیاق فراوان ما را میبخشد ...



+ ثبت نام حوزه ی علمیه ی برادران و خواهران شروع شده است +
 
 


وجود مختص خداوند است و اوست که همیشه می ماند و ماندگار است و هر چه غیر خداوند وجود ندارد و عدم است , یعنی ماندگاری ندارد ! و همچنین هر چه که در راستای خداوند و امر او باشد به دلیل اصل وجود , وجود پیدا میکند و ماندگار میشود و هر چه هم که در راستای خداوند و امر او نباشد وجود پیدا نمیکند و ماندگار نیست ! اگر میخواهیم کارها و افعال یا هر چیز دیگر از ماندگار بماند باید برای خداوند باشد وگرنه اگر برای غیر باشد دیگر ماندگار نیست ! زیرا هرچیزی که برای خداوند باشد یا متصل به او  باشد میرود زیر بیرقش و وجود پیدا میکند و وجود محال است به عدم تبدیل شود ! در طول تاریخ بسیار دیده ایم و شاهد بوده ایم کارهایی را که برای خدا بوده و ماندگار شده و کارهایی که برای غیر بوده و از بین رفته !
در تاریخ شاعران مختلفی آمده اند و رفته اند اما شعر عده ای ماندگار شده است و دلیلش هم این است که برای خداوند سروده شده و لذا وجود پیدا کرده است .
کتاب های زیادی نوشته شده که بسیاری از آنها فراموش شده اند , کارهای بزرگی صورت گرفته اما بعد از مدتی فراموش شده , خدمات خوبی انجام شده اما همه فراموش شده ...

+ اگر میخواهیم عشقمان ماندگار باشد باید عشقمان خدایی باشد + 


آقای احمدی نزاد با تمام دوست داشتنتان باید بگوییم که کارهای اخیر شما سفیحانه و احمقانه است !!

دوستان دست به دعا بردارید تا دکتر جلیلی بیاید پای کار !



میرود وضو میگرد موهایش را شانه میکند دستی هم به ریش هایش میکشد ، به پیرهن سفیدش کمی عطر میزند و راهی بیرون میشود یک نگاهی به مسیررفتنش می اندازد و بعد نگاهش را به زمین میدوزد دلش شور میزند احساس عجیبی دارد دل نگران است گاه گاهی سرش را بالا می اورد و به مسیر نگاه میکند و ادامه راهش را میرود و اما در آخرین نگاهی که به رو به رویش میکند گنبدی طلایی رنگ دلش را میبرد حالش را اشفته میکند تا به خودش می آید میبیند مقابل درب باب الرضا ایستاده است... باورش نمیشود میرود به سمت درب ورودی و داخل میشود چند لحظه مکث میکند و راه می افتد اذن دخول نمیخواند چون خوب میداند هیچ وقت اجازه داخل شدن به حرم را از امام نمیگیرد راهش را ادامه میدهد چه حال خوشی پیدا میکند احساس خوبی دارد به سمت چپش که نگاه میکند عده ای را میبیند که حلقه زده اند و بلند بلند شعری ترکی میخوانند و سینه میزنند کودکان را میبیند که در صحن حرم در حال بازی کردن و شلوغ کاری هستند و نگاهی هم به سمت راستش میکند زوج های جوان را میبیند که چه عاشقانه برای شروع زندگی خود حرم امام را انتخاب نموده اند و در کنار یکدیگر با آرامش ایستاده اند و اشک میریزند چه لذتی دارد دیدن این صحنه ها عده ای در حال نماز خواندن عده ای در حال گریه و دعا و عده ای مبهوت مانده اند و فقط این سو و آن سو را تماشا میکنند گویی به دنبال چیزی یا کسی میگردند... سرش را پایین می اندازد و راهش را ادامه میدهد هرچه نزدیک تر میشود بی قرار تر میشود و  به نزدیکی رواق میرسد و داخل رواق میشود و بوی عطر حرم مستش میکند چه بوی خوشی می اید چه نسیم دلربایی میوزداحساس میکند این رواق ها تکه ای از بهشت هستند کودکان را میبیند که روی پای پدر و مادر خود  به آرامی خوابند وای چه لذتی میبرند راهش را به سمت صحن آزادی کج میکند خیلی این صحن را دوست دارد برایش تداعی کننده ی خاطرات خوشی است یک نگاهی به اطراف صحن می اندازد و از این همه مهربانی و پاکی لذت میبرد دقایقی را در حیاط می‌نشیند وخاطرات را مرور میکند چه خاطراتی بود چه لحظات شرینی داشت و با خود این جمله را زمزمه میکند یا امام رئوف یا امام رئوف... و بلند میشود و میرود سر مزار شیخ جعفر و فاتحه ای میخواند به سمت مزار نخودکی هم میرود و طبق روال همیشه  خیلی جلو نمیرود میداند خانم ها برای گرفتن حاجت  خود بست می‌نشینند کنار مزار نخودکی و از همان فاصله چند متری فاتحه ای میخو اند (( الان دیگر سنگ مزار را برداشته اند !!)) و میرود چقدر خوشحال است چه حالی دارد میرود به سمت حرم کفشش را تحویل کفشداری می دهد حالش دگرگون میشود قطرات اشک کم کم سرازیر میشود میریزد به روی ریش هایش و از آنجا هم به روی پیرهن سفیدش سرش را پایین می اندازد و نم نم اشک میریزد و راه میرود سرش را که بالا می اورد ضریح رویایی را جلوی چشم های خیسش میبیند باورش نمیشود  همانطور مبهوت تماشا میکند که با صدای خادم حرم که میگوید جلوی راه نه ایستید به خودش می اید حال عجیب و قریبی دارد داخل میرود طبق عادت  همیشگیش به سمت راست ضریح میرود و  باز هم مثل همیشه جایی برای نشستن در کنار دیوار پیدا میکند می ایستد حسی عجیب دارد خیلی عجیب قطرات اشک تمام صورت را فرا گرفته چقدر زیباست این لحضات او فقط نگاه میکند به ضریح فقط نگاه این نگاه ها گاه گاهی قطع میشود و به زمین میخورد  کمی که میگذرد دیگر به ضریح نگاه هم نمیکند نه که نخواهد نگاه کند نمیتواند نگاه کند خجالت میکشد عرق میکند رنگش میپرد تمام وجودش پر از شرمندگی میشود  خودش خوب میداند که لایق این همه مهربانی نیست  حس عجیبی دارد عجیب ! کم کم بر لبانش زمزمه ای می اید و او فقط میگوید یا امام رئوف یا امام رئوف یا امام رئوف  ..‏ ‏

دلمان یاد این نوشته را کرد ! البته برای عده ای تکراریست ...
دکتر سعید جلیلی رئیس جمهور آینده ی ایران است ....
یاد پایه اولیمان به خیر که با ذوق و شوق میرفتیم جلسات پرسش و پاسخ ایت الله خوشوقت !! نظرات و دیدگاه جالبی داشتند ! خدا رحمتش کند ...



مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ   |   Designed By Ashoora.ir
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات