نمیدانم چرا این روزها دلم میخواهد در هوای گرم آنهم اواخر شب از خانه بیرون بزنم و در پیاده رو های نفس گیر شهر قدم بزنم تا برسم به همان پارکی که صندلی های چوبی دارد همان پارکی که سالها اواخر شب منتظر آمدنم بود ، همان پارکی که شاید دل خود را به رهگزر های هفت رنگش نباخته باشد ! اصلن اواخر شب را بیشتر دوست دارم ، در این ساعت های پایانی شب  آسمان ، خیابان ها درختان صندلی ها مغازه ها پیاده رو ها ستاره ها و همه و همه بیشتر حوصله دارند تا برایشان حرف بزنیم ، سرشان خلوت تر است ، کمتر نگاهشان به این سو و آنسو هست ! اصلن خودم دیده ام که گاهی اوقات درختان التماس میکنند تا کنارشان بشینیم و حرف بزنم و کمی هم سر به سرشان بزاریم تا که رنگ تعلق نگیرند از این جماعت نقاش !!

بعد که رسیدم به پارک راهم را کج کنم و بروم به سمت همان نیمکت چوبی که منتظرم بود ،بشینم و تکیه بدم ، پایم را روی پایم بندازم ، نفس عمیقی بکشم و شروع کنم برایشان از خودم بگویم ازدنیای طلبگیم ، ازسالهای پر از فرازو نشیب طلبگی ، از شیرین ترین دوران زندگیم!! میشنوم که درختان پارک پچ پچ میکنند! گمان میکنم تا الان گوش و چشمشان را نسپرده اند به حرف یک طلبه !! برایشان از دنیای واقعی آدمها بگویم که به چه چیزهایی دل خوش کرده اند ، چه چیزهایی برایشان آرزویند ، برایشان بگویم که دیگر آدمها دارند به سمت ناکجا آبد میروند ! برایشان کمی هم شعر بخوانم ، شعرهای  آنچنانی ....

من و پنجره و دیوار و یک سیگار یک ضبط کوچک و چند نوار و یک سیگار
سهم من از شب های بودنم هر دم تا صبح سحر بیدار و یک سیگار

بعد از چند سال برگشته ام به کنارشان دلم حسابی تنگ شده بود برای تک تک درختان پارک ، برایشان از خاطرات دوران طلبگی میگویم ! تمام خاطرات تلخ و شیرین این چند سال را تعریف میکنم ، از سختی های طلبگی میگویم ، از مشکلاتش میگویم ! میگویم برایشان که طلبگی بزرگترین نعمت خدا برای من بود ، میگویم طلبگیم را با هیچ چیز دنیایی معامله نمیکنم !! میگویم من از طلبگی و دنیایش چیزهایی را به دست آوردم که در هیج جای دنیا نمیتوانستم به دست بیاورم !

به ساعت نگاه میکنم چند ساعتی گذشته هوا خنک تر شده بلند میشوم و از پیش درختان میروم نگاه درختان به من دوخته شده و نگاه من به درختان ! با نگاهمان به یکدیگر التماس میکنیم که بمانیم !! قول میدهم که فردا هم بیایم و به ادامه ی حرف هایمان برسیم ....

+ محمد علی شاه کجاست که دوباره مجلس را به توپ ببندد !

دلمان خوش بود خیر سرمان این دوره مجلس اصولگرایی داریم ! حیف این نمایندگان است که توپ را هم اصرافشان کنیم !

+ وای به حال مجلسی که به ظریف و زنگنه رای اعتماد دهد !! البته مجلسی که سر تا پایش لابی باشد همین میشود دیگر ! لاریجانی هم که رئیسش باشد دیگر چیزی کم نمی ماند !

+ ندبیر و امید ! اعتدال ! وازه هایی بود که روحانی مدام تکرار میکرد ! اما نه از تدبیر خبری هست و نه از امید ! اعتدال هم جز برای رای جمع کردن نبود !

+ اقای هاشمی دولت و کابینه و مجلست  مبارکت باشد !!!

+++ ما همچون دیدبان خواهیم بود ، قوی تر از همیشه لحظه ای از مواضع و سخنان حق کوتاه نخواهیم آمد ! آقای روحانی بدانید هر جا بخواهید وارد خطوط قرمز شوید سخت مقابلتان می ایستیم !!

+هر که تشویش سر زلف پریشان تو دید

تا ابد از دل او فکر پریشان ننشست

 




موضوع :
اجتماعی , سیاسی , دل نوشته ,