ساندیس خور نظام
زندگی زیباست اما شهادت زیباتر...
سلام

وقتی به صحبت های دوستان توجه میکنم که در مورد افراد و جامعه با یکدیگر بحث میکنند جملاتی را رد و بدل میکنند که ازارم میدهد جملاتی که همین چند سال اخیر رونق پیدا کرده و شده شعار عده ای که فکر میکنند فقط خودشان میفهمند متاسفانه دوستان ارزشی هم بدون فکرهمراهیشان کردند و این شعارها را در بین مردم نهادینه کردند اما نمیدانستند که در پشت این شعارها چه اهدافی وجود دارد .  پشت سر هم تکرار میکنند : به ریش نیست به ریشست ... به چادر نیست به پاکدامنیست ..به ظاهر نیست به باطن است ...هی تکرار میکنند انقدر تکرار کردند که واقعا باورشان شد ریش را تراشیدند چادر را کنار گذاشتند ظاهر راهم به فراموشی سپردند ای کاش با اینها درست میشدند ولی افسوس که هم ریش را از دست دادند هم ریشه را هم چادر را هم پاکدامنی را هم باطن را هم ظاهر را . کجا رفتند رواج دهندگان این شعارها کجایند ببینند که نه ریشی باقی مانده نه ریشه ای . فقط خواستند که در دین خدشه وارد کنند دین را انطور که دوست دارند به مردم بچشانند .
حرف ها و درد دل ها زیاد است در این باره اما به همین مقدار اکتفا میکنم حوصله ام تنگ شده حال ندارم ....


نوشت : جنگ را درست نشان دهید نه درشت ....

دوباره نوشت : نمیدانم جامعه و مردم کی امادگی پذیرش واقعیت های جنگ را پیدا میکنند ...



طبقه بندی: مذهبی، دل نوشته،
[ یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 ] [ 07:45 ب.ظ ] [ حسین ]
سلام

در گوشه گوشه شهر مراکزی پر شده اند که نامشان را مراکز فرهنگی گذاشته اند و مشغول کارهایی هستند که خودشان میگویند کار فرهنگیست . اما از فرهنگ فقط نامش را میدانند و یقین دارم که معنای لغوی و اصطلاحیش را هم نمیدانند چه برسد به هدفش  و مقصودش .  عده ای شده اند پرچمدار ان فرهنگ که تمام رفتار و سکناتشان ضد فرهنگ است  این افراد همان کسانی هستند که وقتی دنیا به کامشان است میشود سنبل فرهنگ  و وقتی به کامشان نیست سنبل ... . کار فرهنگی را خلاصه کرده اند در چاب بروشور مجله ویا گرفتن همایش ها و سخنرانی ها البته اگه اینها راهم درست انجام دهند که متاسفانه قالب این کارها نتیجه مطلوب را نمیدهد دلیلش هم شاید این باشد که مسئولین این مراکز به نحوه خوب از فرهنگ و شاکله ان بی اطلاعند  ای کاش این کارها را به اسم کار فرهنگی انجام ندهند هراسمی را که میخواهند بگذارند به جز کار فرهنگی . وزارت فرهنگ و ارشاد  که در راس این مراکز قرار دارد را خوب میشناسیم و کارهایش را دیده ایم و نتیجه اش را در جامعه دیده ایم وزارتی که نامش را به غیر از فرهنگ و ارشاد هر چیز دیگر میشود گذاشت  از بودجه فرهنگی و به اسم کار فرهنگی فیلم هایی میسازند که  اساسا مبتذل است کتاب هایی را چاپ میکنند که ترویج بی بندو باری و ترویج فکرهای بی اساس است  . صدا وسیما هم همینطور در سیما فرهنگ شده است آرایش برای خانم ها  والبته کم کم هم برای اقایان ..!!روابط ازاد دختر و پسر ... موسیقی های انچنانی ... فیلم های بی پایه واساس و ضد اسلام  و مواردی که خودتان بهتر از من میداید . دولت هم که اساسا فرهنگ و کار فرهنگی را کنار گذاشته است و مجلس هم فکر میکند که با تصویب چند قانون میتواند کاری برای فرهنگ کند . دانشگاه که هیچ  کم کم دارد نابود میشود.  اوضاع فرهنگ ما بهم ریختست متاسفانه در این سالها یعنی در زمان خاتمی ملعون تیشه به ریشه فرهنگ ما زدند و کم کم ان را تغیر دادند وشکل دیگری از فرهنگ را درست کردند  و اکنون فرهنگ در بین مردم خلاصه شده است در نوع پوشش که هرکه با پوشش کمتر باشد با فرهنگتر است هر که خوب تر صحبت کند با فرهنگ است هرکه پولدار است با فرهنگ است هرکه .. هرکه ....هرکه .... با فرهنگ است .
حضرت اقا میفرمودند : اگر کار فرهنگی درست و صحیح انجام نشه نتیجه عکس میده یعنی کار ضد فرهنگی ...



به بهانه سومین سال عروجش ...





طبقه بندی: اجتماعی، دل نوشته،
[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 07:47 ب.ظ ] [ حسین ]
سلام

یه روز یه اعرابی به خدمت پیامبر اکرم رسید و از پیامبر سوال کرد که روز قیامت اعمال من رو چه کسی برسی میکنه
پیامبر جواب داد  : خود خداوند
 بعد اعرابی بلند بلند قهقهه زد و خندید
پیامبر ازش سوال کرد چرا میخندی جواب داد : خداوند کریمه و کریم اگه بخواد ببخشه کریمانه میبخشه ...

خدایا  تو خود خوب میدانی حال من را حال خسته و خراب من را ...

الهی تمام امیدمان به کرم و بخشش توست ما که در خود توان بهشت رفتن را نمیبینیم  ...

ما که اعمالمان فقط به درد خودمان میخورد زندگانیمان شده است پر از دروغ  غیبت و گناه ..

دیگه کمتر به یاد تو هستیم در کارها و اعمالمان همه را شریک میکنیم جز تو ...

ای کاش دوباره درس خداشناسی را بهم یاد میدادند از این درس ها فقط الفاظ را به خاطر سپرده ام ...

کم کم دارد سال تحصیلی هم تمام میشود با امثال چهار سال میشود که در حوزه هستم و مشغول درس خواندن
خدایا این درسها اگه برای تو نباشد به دردم نمیخورد خودت کمکم کن تا بتوانم برای تو باشم نه برای غیر تو ....
خوب یاد دارم کمکهایت را گرفتن دست هایم را نگاهایت را ناراحت شدنهایت را
خدایا در این راه طولانی کمکم کن تا بتوتنم در راه تو باشم و برای خود خودت باشم ...



نوشت :  چه تاثیر دلنشینی دارد " غصه نخور ، درست میشود " گفتن های مادر ،  اثرش را هزار قرص آرامبخش قوی ندارد                                                    روزت مبارک مادرم
 
دوباره نوشت : برود هرکه دلش خواست شکایت بکند      شهر باید به من مجنون عادت بکند

باز نوشت : از این به بعد را با خط بریل مینویسم تا چشمها  نبیند و گوشها نشنود دیگر گوش و چشم نافذ کمتر سراغ داریم اینها را فقط میشود با احساسات خواند با حس های دست
...................................................................................................................................
..............................................................................................
......................................................................................................
.....................................................................................................................
......................................
..............................................................................




طبقه بندی: دل نوشته،
[ شنبه 23 اردیبهشت 1391 ] [ 01:31 ب.ظ ] [ حسین ]

قبل از انقلاب همه غیر از امام از منافقین دفاع می كردیم (دفاع از بازرگان و باند ایشان كه مسأله ای نبود) نامه شما و آقای طالقانی و آقای مطهری در دفاع از منافقین به حضرت امام و پشتیبانی تمامی دست اندكاران مبارزه از آنان چیزی نیست كه مخفی باشد. در سفری كه قصد داشتم نجف خدمت امام برسم با یكی از دوستان ملاقات كردم. ایشان به من گفت به امام بگویید تأیید از مجاهدین را هر چه سریعتر انجام دهند كه دیر می شود و عقب می مانیم، خدمت امام مطلب را عرض كردم، امام فرمودند: "آقایان منتظری و طالقانی و مطهری هم مرا تشویق به دفاع از آنان كردند ولی شماها متوجه نیستید. اینها شماها را بازی داده اند آنها به اسلام ما معتقد نیستند، دوستان خارج كشور هم در این مورد به من فشار آورده اند ولی آنها هم كلاه سرشان رفته است."

رنجنامه سید احمد خمینی



طبقه بندی: سیاسی،
[ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ] [ 03:07 ب.ظ ] [ حسین ]


بر میگردم  شاید خیلی دیر و شاید  همین روزها...


حلالم کنید    خدا حافظ ...




طبقه بندی: دل نوشته،
[ یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 ] [ 09:11 ب.ظ ] [ حسین ]
                    




                                      می بینی بزرگترین آرزوی من چه کم حرف است..."تو"




نوشت :  وقتی هوای شهر نفس گیر میشود .....
دوباره نوشت : دنیا جای زیبایی برای زندگی نیست ...




طبقه بندی: دل نوشته،
[ شنبه 16 اردیبهشت 1391 ] [ 12:52 ب.ظ ] [ حسین ]
سلام
مدتی بود قصد داشتم پستی در مورد تقیه و موارد مجاز استفاده ان در حکومت اسلامی و شخص رهبری حضرت امام خامنه ای   بنویسم اما از ان بیم داشتم که دوستانی که این مطلب را میخوانند هرطور که دوست دارند از مطلب برداشت کنند و قضاوت های نادرست داشته باشند و انطور که صحیح نیست با مطلب برخورد کنند.
لازم به ذکره که این مطالب فقط صرف اطلاعات بخشی به صورت جزئ است و مثال هایی که  زده میشه شاید صحیح نباشد و فقط صرف سوال است .

در ابتدا  برای روشن شدن بحث تقبه را تعریف میکنیم

تقیه در لغت به معنای بازداشتن و خود نگه داشتن است اما در اصطلاح شهید اول تعریف کرده است که: تقیه همراهی و هم کلامی با مردم در انچه که عقیده دارند و ترک انچه منکرند برای دوری از شرور انهاست
در قران کریم به مواردی اشاره شده است که نشان میدهد تقیه مجاز است مثل ایه 28 ال عمران ((مؤمنان نباید کفّار را به جای مؤمنان دوست و یاور و سرپرست بگیرند ، و هر کس چنین کند در هیچ رابطه ای با خدا نیست ، مگر آنکه بخواهید از آنان به نحوی تقیه نمایید. و خدا شما را از ( عذاب ) خود بر حذر می دارد ، و بازگشت ( همه زنده ها ) به سوی خداست)). , 106 نحل (( و هر كه از پس ایمان آوردنش منكر خدا شود، نه آنكه مجبور شده و دلش به ایمان قرار دارد، بل آنكه سینه به كفر گشاید، غضب خدا بر آنها باد و عذابى بزرگ دارند))
و احادیثی از امامان وجود دارد که جایگاه تقیه را نشان میدهد
امام علی علیه السلام میفرماید : تقیه از برترین عمل های مومن است جان خود و برادرانش را از ان شر فاجران حفظ میکند  .
امام صادق علیه السلام میفرماید : تقیه سپر مومن و محافظ مومن است و کسی که تقیه نکند ایمان ندارد

به طور کلی در جایی که جان مومن و یا ضروریت های دین مورد خطر واقع شود تقیه مجاز است و همچنین  برای رسیدن به یک هدف بالایی که به نفع جامعه و حکومت است . مثل تقیه حضرت یوسف در مقابل برادرانش و گذاشتن کیل در کیسه گندم انان و با تقیه حضرت ابراهیم که فرمود انی سقیم و موارد دیگر ...

البته هرکسی نمیتواند در هر جایی تقیه کند مثلا در مواقعی تقیه برای فردی واجب و برای فردی حرام میباشد .

تقیه در موارد متعددی مورد استفاده قرار میگیرد که مورد بحث بنده در مورد حکومت سیاسی و استفاده ان توسط رهبر حضرت امام خامنه ای است .

سوال : ایا حضرت امام خامنه ای میتواند در مباحث حکومتی و کشوری تقیه کند؟ 

ایا حضرت امام خامنه ای میتوانددر  بحث  انرزی هسته ای ویا بم اتم  تقیه کند  ؟

ایا رهبر حضرت امام خامنه ای میتواند در مورد  دخالت در کشورهای در حال انقلاب تقیه کند ؟

ایا این موارد بالا همگی میتوانند برای پیش برد اسلام و حفظ جان مسلمانان مورد استفاده قرار گیرند ؟

انشاء الله سوالات دیگر رو در روزهای اینده مینویسم

دوستان عزیز میتونند هر نظر و یا مطلبی یا سوالی در مورد تقیه و استفاده ان توسط رهبری دارند بپرسند که در این پست مودد استفاده قرار بگیره .



جواب سوال ها : همانطور که مشخص است از تعریف تقیه که برای حفظ اسلام و نظام و جان افراد است حضرت اقا این اختیار و حق را دارند که در این مسائل تقیه کنند .
البته این سوالها فقط برای روشن شدن اختیارات است و اینکه ایا حضرت اقا در این موارد تقیه میکنند یا نه را نمیتوانیم ما مشخص کنیم .
حضرت اقا میتوانند در مورد بم اتم فتوا بر حرام بودنش داشته باشند ولی از لحاظ حکم بر جواز این مسئله نظر داشته باشند .
در قران کریم امده است که باید مسلمانان به بهترین سلاح ها مجهز باشند و همچنین امده است که دشمنان باید از شما مسلمانان بترسند .

از مطرح کردن سوال های دیگه  به دلایلی که در اول متن گفتم و دلایل دیگه منصرف شدم .



طبقه بندی: بیداری اسلامی، اجتماعی، سیاسی،
[ یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 ] [ 07:35 ب.ظ ] [ حسین ]

دیشب دوباره برای چندمین بار در دانشگاه بوعلی همدان پرچم عزای حضرت زهرا سلام الله علیها را به اتش کشیدند  و همچنین به عکس حضرت امام خامنه ای اهانت کردن و عکس را به اتش کشیدند 

باز هم تاسف میخوریم که چرا مسئولین دانشگاه برخورد نمیکنند همین هفته قبل بود که سه عدد پرچم را به اتش کشیدند

مسئولین احمق مقدسات و اعتقادات را فدای مصلحت اندیشی هایی میکنند که اساسا بی مورد است

تا کی میخواهند سکوت کنند...


سلام

مطالب زیادی اماده کرده بودم  اما نمیدانم چرا نمیتوانم بنویسم حالم مساعد نیست ....

بعضی افراد را میبینیم و شرمنده انها میشویم

بعضی دیگر را میبینیم حالمان خراب میشود

دوستان فضای مجازی مراقب نوشته هایتان باشید نکند فردا به خاطر همین نوشته هایتان مجازات شوید ...

حدیثی را در تابلو حوزه دیدم که نوشته بود: کمترین عذاب جهنم این است که دو کفش اتشین به پای انسان میکنند که از شدت گرمایش مغزش به جوش می اید....




طبقه بندی: دل نوشته،
[ شنبه 2 اردیبهشت 1391 ] [ 11:07 ق.ظ ] [ حسین ]
خدا لعنتشان کند
طی این چند روز گذشته در دانشگاه.... سه عدد پرچم عزای حضرت زهرا را به اتش کشیدند

بله اینها از نسل همان هایی هستند که به خانه  مادرمان حمله ور شدند و به اتش کشیدند
تاسف بیشتر این است که کسی صدایش هم در نمی اید انگار نه انگار که چه شده است ...

سلام

روزگاریست که میشنویم میگویند ولایت مدار ولایت پذیر اما نمیدانیم معنای واقعی ان را البته بزرگان !! برایمان تعریف میکنند این کلمه را انها میگویند یعنی التزام عملی به احکام حکومتی البته برای خودشان میگویند ! اینها فقط معنای ظاهری انرا گرفته اند ولی این یک معنای واقعی دارد
عده ای دیگر هم تعریف خودشان رادارند و  و پایشان را فراتر گذاشته اند و میگویند ولایت پذیری یعنی گوش به فرمان رهبر بودن بدون چون و چرا و بدون ذره ای تردید بدون ذره ای درنگ  و این تعریف بیشتر به دلمان میچسبد واین معنای واقعیست .
چه جمله زیباییست از جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان که فرمود :
اگر فرمانده به من بگوید از بالای کوه خود را به پایین پرتاب کن بدون چون و چرا این کار را خواهم کرد واگر بعد زنده ماندم دلیلش را میپرسم .
بله این یعنی ولایت پذیری این یعنی تابع محض  و گوش به فرمان رهبر بودن بدون چون چرا ...
یاد عملیات کربلای 4 می افتم که راوی میگوید ما میدانستیم عملیات لو رفته است و موفق نمیشویم اما باز به حرف فرمانده گوش دادیم البته نمیدانم درست بود یا نه ....؟؟؟ ولی خوب  به حرف فرمانده خود عمل کردند .

بله باید اینطور باشد وقتی ما برای خود رهبر مشخص میکنیم باید تابع محض اوباشیم و حرف او را به جان بخریم و اطاعت امرش کنیم
نه مثل کسانی باشیم که در بعضی اوقات گوش به فرمان باشیم ودر اوقات دیگر نه ...
متاسفانه میشنویم ومیبینیم که افرادی که روزی خود را تابع محض ولایت میدانستند راه خود را عوض کرده اند و فقط به ظاهر ولایتی هستند
دکتر میگوید ولایت در چارچوب قانون .؟ میبینیم امر رهبر را زمین میگزارند به تاخیر میاندازند و گاهی هم مخالفت میکنند این که نشد ولایتی بودن خودشان را گول میزنند
و میبینیم مرجعی را که برای دیدار رهبرش شرط میگزارد و یا به دیدارش نمیرود .

وهچنین فردی  که اورا ستون نظام خطاب میکنند البته انها میگویند ستون  ستونی که از پایه کج است ولرزان است ستون نیست دیگر ... بالخره یک روز فرو خواهد ریخت واین فرد برای رهبری خط و نشان میکشد حرفش را زمین میگزارد بر خلافش عمل میکند و ...

ما فقط حرف میزنیم مطلب مینویسیم همایش میگیریم مقاله مینویسیم اما در عمل اصلا این امر را رعایت نمیکنیم .
اگر این امر را رعایت میکردیم وضع اینطور نمیشد اکنون رهبر ما تک و تنها ایستاده است باهمه مشکلات
 در جریان فتنه خوب تنهاییش را غربتش را حس کردیم همه ادعا میکنند همه دروغ میگویند که گوش به فرمان هستند  به جز عده ای اندک .
همه کارها ومشکلات را به عهده رهبر گذاشته اند و خود نشسته اند در خانهایشان در پای درس خارجشان وفقط انتقاد میکنند یکی نیست به انها بگوید شما خود نمیتوانید حتی خانه خود را اداره کنید نمی توانید کلاس درس  را اداره کنید

از موضوع اصلی خارج شدم ....

دیگر ادامه نمیدهم که خیلی دلمان از این جماعت ......   پر است.....



فاطمیه :   اوضاع بدتر از آنی بود که برای ما گفتند
                از دست هیچ کس  کاری ساخته نبود ....



طبقه بندی: سیاسی، دل نوشته،
[ یکشنبه 27 فروردین 1391 ] [ 06:49 ب.ظ ] [ حسین ]
سلام

یکی از اساتیدمون بهم میگفت که حسین سعی کن تو زندگی که داری وظیفه شناس باشی موقعیت شناس باشی بهم میگفت تصور کن که داری با براهین عقلی وجود خدا رو اثبات میکنی و در اوج بحث قرار داری که مادرت صدات میکنه و بهت میگه برو نونوایی یا فلان کا رو انجام بده اگه تو اینجا ادامه کارت رو انجام بدی و به حرف مادرت گوش ندی دیگه بحثت فایده نداره حتی اگه به بهترین وجه کارت رو انجام بدی چون دیگه برای خدا نیست برای نفسته برای دل خودته نه برای خدا چون اطاعت از مادر واجبه اما بحث و درس مستحبه ...

یا مثل اینکه داری زیارت عاشورا میخونی که مادرت صدات میکنه اما تو بی توجه ادامه زیارت رو میخونی ...
یا داری برا وبلاگت مطلب میزاری که صدای اذان رو میشنوی ....
یا داری برا وبلاگت مطالب نامربوط مینویسی ...
و یا.... 
اینجاست که باید بفهمی وظیفت چیه ؟

بعدش بهم گفت یه نگاهی به تاریخ بنداز و ببین چه کسانی به خاطر عدم وظیفه شناسی و موقعیت شناسی به بیراهه رفتن ببین در زمان حضرت علی چه افرادی زمین خوردند
یا مثل همین فتنه اخیر که خیلی از علما و بزرگان دین و افراد مسئول در جامعه نتونستند به طور شایسته وظیفه خودشونو انجام بدن اون وقتی که باید حرف بزنند حرف نمیزنند و اون وقتی که نباید حرف بزنند حرف میزنند و همین باعث میشه که به بیراهه برند و نتونند وظیفه واقعی خودشونو انجام بدند


واقعا خیلی سخته که ما وظیفه اصلی خودمون رو تشخیص بدیم خیلی  خیلی سخته مثلا تو این دنیای مجازی وظیفه ما چیه ؟ باید چی کار کنیم ؟دنبال چی باشیم؟ انتقاد کنیم از وضع جامعه از نظام از اقتصاد یا نه؟

ویا خیلی سوالات دیگر .... که حال نوشتنشونو  ندارم ....


مثال های خیلی زیادی تو ذهنم بود که بنویسم اما فاکتور گرفتمشون

دعا کنید که همه ما بتونیم وظیفه واقعی که به گردنمونه رو انجام بدیم ...


بی ربط:

هرچه کردیم علاج دل بیمار نشد

                                                                  تنگ شد حوصله از بهر پرستاری دل..



طبقه بندی: مذهبی، اجتماعی، دل نوشته،
[ چهارشنبه 23 فروردین 1391 ] [ 12:58 ب.ظ ] [ حسین ]
سلام
دیروز در سالن مطالعه حوزه که بودم به این فکر میکردم که برای پست جدید چه مطلبی بنویسم مطالب زیادی به ذهنم خطور کرد که همه انها به نوعی نقد و زیر سوال بردن افراد یا سیستم ها بود اما بیخیال شدم از نوشتنشون و به کتاب خانه رفتم همین طور که داشتم بین قفسه های کتابخانه راه میرفتم به قفسه کتابهای امام خمینی رسیدم و چند تا کتاب که در مورد روحانیت و جایگاه انها بود رو برداشتم وتصمیمم بر ان شد که از مظلومترین قشر جامعه یعنی روحانی ها بنویسم .

همان هایی که در طول تاریخ تاثیر گزارترین افراد بودند همان هایی که اسلام را نگه داشتند همان هایی که انقلاب را مدیون انهاییم و همیشه در طول تاریخ مورد اهانت و کم لطفی قرار گرفته اند .

در طول تاریخ شاهد بودیم که چقدر روحانیت برای اسلام ودین زحمت کشید و شاهد ان بودیم که چه افراد وگروهایی در صدد ان بودند که این قشرمردمی را از بین ببرند جایگاه انها را خدشه دار کنند و محبوبیت انها را از دل مردم بیرون کنند .

در زمان رضا شاه اخوند را انچنان مبتذل کرده بودند که اخوند نمیتوانست وعظ کند . طوری تبلیقات کرده بودند که مردم اخوند را سوار اتومبیل نمیکردند . مرحوم اشیخ عباس طهرانی میگفت : میخواستم از عراق سوار اتومبیل شوم شوفر گفت : ما دو طایفه را سوار نمیکنیم یکی اخوند را ویکی فاحشه هارا ....!!!

اما با این همه توطئه ها و دشمنی ها دشمنان و همچنین غرب نشینان بی عقل نتوانستند از نفوذ روحانیت درقلب مردم جلوگیری کنند ودر برابر قدرت رو حانیت سر خم کردند و شکست خوردند .

و ما شاهد یک انقلاب بودیم انقلابی که با انقلاب های دیگر فرق داشت در ان شاه و پادشاهی معنا نداشت انقلابی بود از جنس اسلام از جنس مردم انقلاب پابرهنه ها بود انقلابی بود که سردمدار ان یک روحانی بود یک فقیه بله همان سید روح الله خمینی که توانست قدرت روحانیت را به همگان اثبات کند و ثابت کند که روحانیت ومردم یکی هستند و مکمل یکدیگرند .

 واما بعد  از انقلاب شاهد ان بودیم که دشمنان خارجی و منافقان داخلی در پی این بودند که روحانیت را منزوی کنند و سیاست را از انها بگیرند  و مردم را از انها دور کنند و انها را منحصر در مساجد کنند .
 افرادی چون دکتر شریعتی که خودش نوشت رضاخان نتوانست اسلام را بدون روحانیت پایگزاری کند ولی من این فکر را در کتابهایم پایگزاری میکنم و همین شریعتی نوشت در طول تاریخ هیچ یک از قراردادهای ننگین ایران را یک طلبه حجره نشین امظا نکرده است...

من در بالا گفتم و نوشتم روحانیت مظلومترین قشر شاید شما دوستان به این پی برده باشید چرا مظلومترین..

من وشما در این جامعه زندگی میکنیم و میبینیم  برخورد دیگران رو  به طور مثال عرض میکنم وقتی سیب زمینی گران میشود رو حانی را فحش میدهند گوجه کم یاب میشود روحانی را فحش میدهن اسفالت کوچه کنده میشود روحانی را فحش میدهند و موارد دیگری که شما بهتر از من میدانید و خیلی از مسائلی که به خاطر کوتاهی دیگران است اما فحشش را روحانی ها میخورند .

در پایین و  ادامه مطلب بیاناتی از امام خمینی  مینویسم در رابطه با روحانیت حتما مطالعه کنید .

ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺣﺎﻧیون ﻧﺒﻮﺩﻥﺩ ﻣﺎ ﺍﻻﻥ ﺍﺯ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﻃﻼعی ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ . ﺍﯾﻦ ﻣﺠﺎﻫﺪﺕ ﺭﻭﺣﺎﻧیت ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻤﻪ  ﻣﺠﺎﻫﺪﺕ ﺍنﻫﺎ ست ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﺍﺳﻼﻡ ﺭﺍ ﺗﺎ ﮐﻨﻮن  ﻧﮕﻬﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻭﺩﺭ ﻫﺮ ﻣﺴﺄﻟﻪ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ی ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺳﻼﻡ ﭘﯿﺶ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﺎﺯ ﭘﯿﺶ ﻗﺪﻡ ﻫﻤﯿﻦ ﻫﺎ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻗﯿﺎﻡ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩﻧﺪ . ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ ﺭﺣﻤﻪ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ



 نکته . دوستان این را قبول داریم که  در این قشر  افرادی هستند که به اسلام و دین و جامعه ضربه میزنند .


فاطمیه :
بچه تر که بودم و هیئت میرفتم وقتی روضه خان روضه میخواند میدیدم عده ای را که درحال گریه بودند و فریاد میزدند ومیگفتند دروغه دروغه .... اما من نمیفهمیدم چرا این کارا میکنند ....

اما امروز که در کلاس درس بودم و استاد به یکی از بچه ها گفت روضه بخوان و او شروع به روضه کرد تازه فهمیدم انها چرا فریاد میزدند دروغه ....


ادامه مطلب

طبقه بندی: بیداری اسلامی، اجتماعی، سیاسی،
[ چهارشنبه 16 فروردین 1391 ] [ 01:12 ب.ظ ] [ حسین ]
سلام

این روزها  که  نقل مهمانیها و شب نشینیها و صدا وسیما و همچنین  وبلاگ ها و سایتها شده انتقاد از رهبری و ولایت فقیه و وهمچنین قرار دادن ولایت فقیه در چارچوب قانون اساسی همان حرفهایی که در دوره ریاست خاتمی .... و خود شخص ایشان زده میشد و روشن فکران بیفکر انهارا تکرار میکردند که ولایت فقیه در چارچوب قانون اساسیست .

اما
حقیقت این است که ولایت فقیه فراتر از قانون اساسیست .


بنده دیگه خود توضیح نمیدهم و قسمتی از بیانات امام خمینی را در مورد این مهم مینویسم و از دوستان تقاظا دارم خوب مطالعه کنند و نظرات خودشون رو در مورد مطالب بگند  :

نگاهی به روش و سیره عملی امام نشانگر این نكته است كه در بعضی موارد حضرت امام مقید به قانون اساسی نبوده و تصمیماتی فوق قانون اتخاذ می نمودند.
از جمله این موارد شورای عالی انقلاب فرهنگی و دادگاه ویژه روحانیت و مهم تر از آن كه مورد گلایه نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز واقع شد،
مسئله تشكیل مجمع تشخیص مصلحت نظام بود.
مجمع فوق داوری بین مجلس و شورای نگهبان و احیانا وضع قوانین را به عهده گرفته بود.
اما در قانون اساسی پیش بینی نشده بود.
(روزنامه جمهوری اسلامی (1367/9/7)، ص 9)

«این كه در قانون اساسی است بعضی شوونات ولی فقیه است نه همه شوون ولایت فقیه»
(صحیفه نور، ج 11، ص 133)

«ولو به نظر من (قانون اساسی) یك مقداری ناقص است
و روحانیت بیشتر از این در اسلام اختیارات دارند
و آقایان برای اینكه با این روشنفكرها مخالفت نكنند،
یك مقدار كوتاه آمدند.
این كه در قانون اساسی است،
این بعضی شئون ولایت فقیه است نه همه شئون آن ...
این را قرارش داده اند با آن همه قیودی كه همه اش قیود یك چیزی بوده است كه خب قرار داده اند ما هم تابعیم،
لكن این مسئله نیست،
مسئله بالاتر از این است
»
(صحیفه نور، ج6، ص519


امام(ره) حتى
اعتبار وكالت نمایندگان
را به رضایت ولى فقیه مى داند و
خطاب به نمایندگان مردم در
خبرگان قانون اساسى
مى فرماید:
«همه تان هم اگر چنانچه یك چیزى بگویید برخلاف مصالح اسلام باشد
وكیل نیستید،
از شما قبول نیست،
مقبول نیست،
ما به دیوار مى زنیم حرفى كه برخلاف مصالح اسلام باشد.»
«حكومت شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله(ص) و یكی از احكام اولیه اسلام است»
(صحیفه نور، ج20، چاپ اول، ص171).

اصل پنجاه و هفت قانون اساسی (مصوب 1368)
قوای حاكم در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از قوه مقننه ، قوه مجریه و قوه قضاییه كه زیر نظر ولایت مطلقه فقیه برطبق اصول آینده این قانون اعمال می گردند، این قوا مستقل از یكدیگرند.
بند هشتم اصل یكصد و دهم قانون اساسی درباره اختیارات رهبری به گونه ای تنظیم شد كه ولی امر و امامت امت از حیث قانونی در اعمال ولایت مطلقه مشكلی نداشته باشد.
«8 حل معضلات نظام كه از طرق عادی قابل حل نیست از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام ».
ظاهرا براساس قانون اساسی بازنگری شده اعمال
«ولایت مطلقه فقیه »،
می تواند در بسیاری موارد
«نقض ظاهری قانون اساسی »
را نیز بدنبال نداشته باشد.
بنابراین ولایت مطلقه نه در چهارچوب احكام فرعیه اولیه و ثانویه الهیه محصور است و نه در محدوده قانون اساسی اسیر و نسبت به هر دو امر مطلق است نه مقید.
اوامر او در حكم قانون است
و در صورت تعارض ظاهری با قانون،
مقدم بر قانون می باشد.
مطالعه مشروح مذاكرات شورای بازنگری قانون اساسی در این باره،
رافع هر ابهامی در عدم تقید ولایت مطلقه فقیه به قانون اساسی از دیدگاه اكثریت اعضای شورای بازنگری قانون اساسی خواهد بود.
(صورت مشروح مذاكرات شورای بازنگری قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، صفحات 219، 220، 673، 676 و 700)

امام(ره): «رئیس‌جمهور منتخب مردم، اگر از طرف ولی‌فقیه نصب نشود طاغوت است»
(صحیفه‌نور ، ج9، ص253)

«من به واسطة ولایتی كه از طرف خدا دارم شما را منصوب می‌كنم»
(همان، جلد 5، ص31)

«من كه ایشان را حاكم كردم یك نفر آدمی هستم كه به واسطة ولایتی كه از شارع مقدس دارم ایشان را قرار دادم»
(صحیفه‌امام،‌ج6،ص59)

ایشان در اجرای حكم الهی پس گرفتن «مشروعیت» كه موجب عزل رئیس‌جمهور می‌شود از مخالفت احدی حتی تمامی ملّت نیز واهمه‌ای نداشتند! چنان‌كه در ماجرای عزل بنی‌صدر فرمودند:
«امروز وظیفه من این است كه او را معزول كنم هر چند فریاد مرگ بر خمینی را در سراسر كشور با گوش خود بشنوم.»
(نهضت امام خمینی(ره)، دفتر سوم، ص354، سید حمید روحانی)




پ. ن :  حضرت علامه مصباح یزدی « مصباح دوستان »‌
 این آموزه، ربطی به مسائل سیاسی ندارد که با رأی مردم در قانون اساسی درج شود. مگر اطاعت خدا را باید در قانون اساسی بیاورند تا واجب شود؟ اگر اطاعت از خداوند در قانون بیان نشود، دیگر اطاعت او واجب نیست؟! این یک اعتقاد دینی است و از مبادی خودش سرچشمه می‌گیرد. اگر روزی ـ خدای‌نکرده ـ ولایت‌فقیه از قانون اساسی هم حذف شد، از اعتبار نمی‌افتد؛ چراکه این اصل، اعتبارش را از لطف خدا و پیغمبر دارد نه از رأی مردم. بسیاری از مسئولان در گذشته به صراحت می‌گفتند که ما ولایت‌فقیه را قبول داریم چون در قانون اساسی است! یعنی اگر از قانون اساسی حذف شد، دیگر آن را قبول نداریم.




طبقه بندی: سیاسی،
[ سه شنبه 8 فروردین 1391 ] [ 05:23 ب.ظ ] [ حسین ]


سید مجتبی خامنه ای سید احمد خمینیی دیگر ....





حجت الاسلام روح الله بجانی : این شخصیت كه خود یك مجتهد شجاع است و اگر فرزند مقام معظم رهبری نبودند مطمئنا اجتهادش زبانزد عام و خاص می شد در جریان فتنه به تكلیف خود بعنوان یك بسیجی فقط عمل نمود

وقتی كه برخی آقا زاده ها افتضاح ببار آوردند و به لندن متواری شدند. اتاق فكر و مشاورین جریان فتنه كه عروسك های برخی آقایان هستند توطئه تخریب سید مجتبی را طراحی كردند.



طبقه بندی: سیاسی،
[ شنبه 5 فروردین 1391 ] [ 01:00 ب.ظ ] [ حسین ]

متن این وصیت نامه زیبا، صمیمی و خواندنی به شرح زیر است:

ازآنجا که ما در شرایط بحرانی و غیرعادی به سر می بردیم و هر لحظه ممکن بود خطری برای ما پیش بیاید، فردای آن روز نشستم و وصیت نامه خود را نوشتم. تا چند هفته پیش، از این وصیت نامه خبری نداشتم، لیکن آقاسیدجعفر آن را برایم آوردند و گفتند که پسرشان در لابلای کاغذهای قدیمی پیدا کرده است. این اصل وصیت نامه است که در بالای آن نوشته ام:

«وصیت نامه سیدعلی خامنه ای مرقومه لیله یکشنبه 27شوال 1382» (فروردین 1342 شمسی) یعنی فردا شب حادثه مدرسه فیضیه نوشته ام. متن وصیت نامه این است:

بسم الله الرحمن الرحیم
«عبدالله علی بن جوادالحسینی الخامنه ای غفرالله لهما یشهد ان لااله الاالله وحده لا شریک له و ان محمداً صلی الله علیه و آله عبده و رسوله و خاتم الانبیاء و ان ابن عمه علی بن ابیطالب علیه السلام وصیه سیدالاوصیاء و ان الاحد عشر من اولاده المعصومین صلوت الله علیهم الحسن و الحسین و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمدو علی و الحسن و الحجه اوصیائه و خلفائه و امناءالله علی خلقه و ان الموت حق و المعاد حق و الصراط حق و الجنه و النار حق و ان کل ما جاء به النبی صلی الله علیه و آله حق. اللهم هذا ایمانی و هو ودیعتی عندک اسئلک ان تردها الی و تلقیها ایای یوم حاجتی الیها بفضلک و کرمک.

مهم ترین وصیت من آن است که دوستان و عزیزان و سروران من، کسانی که بهترین ساعات زندگی من با آنان و یاد آنان سپری شده است، مرا ببخشند و بحل کنند و این وظیفه را به عهده بگیرند که مرا از زیر بار حقوق الناس رها و آزاد نمایند. ممکن است خود من نتوانم از همه کسانی که ذکر سوءشان بر زبانم رفته و یا بدگوئیشان را از کسی شنیده ام، حلیت بطلبم. این کار مهم و ضروری را باید دوستان و رفقای من برای من انجام دهند.

دارایی مالی من در کم هیچ است، ولی کفاف قرض های مرا می دهد. تفصیل قروض خود را در صفحه جداگانه یادداشت می کنم که از فروش کتب مختصر و ناچیز من ادا شود. هر کسی هم که مدعی طلبی از من شود، هر چند اسمش در آن صفحه نباشد، قبول کنند و ادا نمایند،... پنج شش سال نماز هر چه زودتر ادا و مرا از رنج این دین الهی راحت کنند (البته یقیناً آن قدر مقروض نبودم، ولی احتیاط کردم. (مبلغی به عنوان رد مظالم بابت قروض جزئی از یاد رفته به فقرا بدهند.

از همه اعلام و مراجع و طلاب و دوست و آشناها و اقوام و منسوبین من استحلال شود. (چون آن روزها نق و نوق علیه آقایان در جلسات زیاد بود که چرا فلانی اقدام نکرده، فلانی چرا این حرف را زده و این مطلب را گفته است، لذا خواستم از آقایان اعلام و مراجع حلیت طلب کنند.)

و گمان می کنم بهترین راه این کار آن است که عین وصیت نامه مرا در مجلسی عمومی که آشنایان من باشند، قرائت کنند. پدر و مادرم که در مرگ من از همه بیشتر عزادار هستند، به مفاد حدیث شریف اذا بکیت علی شیء فابک علی الحسین، به یاد مصائب اجدادمان از من فراموش نخواهند کرد ان شاءالله تعالی.

گویا دیگر کاری ندارم. اللهم اجعل الموت اول راحتی و آخر مصیبتی و اغفرلی و ارحمنی بمحمد و آله الاطهار.
العبد علی الحسینی الخامنه ای

(حالا صورت قرض هایم را که در صفحه جداگانه ای نوشته ام برایتان می خوانم):
حدود 100تومان، مقدس زاده بزاز (مشهد)
کمتر از 30تومان، خیاط گنگ (مشهد) 2یا 3تومان، عرب خیاط(قم)
مطابق دفتر دین، آقا شیخ حسن بقال کوچه حجتیه (قم) چون مرتب با او سر و کار داشتیم و نمی دانستیم چقدر به او بدهکاریم (گویا چند تومانی
آقای شیخ حسن صانعی (قم) 32تومان تقریباً
حاج شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی (قم) (بیشترین پولی را که من آن زمان مقروض بودم، به آقای هاشمی بود. چون وضعش نسبتاً خوب بود، از او قرض می کردیم.)
مطابق دفتر دین، آقای مروارید کتاب فروش (قم)
مطابق دفتر دین، آقای مصطفوی کتاب فروش (قم)
10 تومان آقای علی حجتی کرمانی
شاید 5تومان، محمد آقانانوا نزدیک منزل (مشهد)

 

روزنامه کیهان وصیتنامه رهبر معظم انقلاب در سال 1342 را به نقل از دفتر نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای منتشر کرده است.

 


اگر نگویم میمیرم ....

ای عزیز ترین من ...

ای جان من ...

ای امید من ...

به فدای تو همه زندگیم ...

تمام لحظه های جوانیم به فدای یک تار موی شما اقا ....

به عشق شما مینویسم به عشق شما هستم و زندگی میمنم اقا....

جان ما به فدای یک لحظتان اقا ...

به خداوند قسم اگر جان بخواهید دریغ نمیکنیم اقا ....

با ناراحت شدنتان دنیا به کاممان تلخ میشود ما نمرده ایم که شما غصه بخورید اقا ...

ای کاش میمردیم و نمیدیدیم گریهایتان را اقا ...

دشمنان و بد خواهان بدانند ما هستیم و جانمان را فدای رهبرمان میکنیم

ما میثم تمار توایم ....




[ جمعه 4 فروردین 1391 ] [ 01:02 ب.ظ ] [ حسین ]

سلام سال نو مبارک ...

پندار ما این است که شهدا رفته اند و ما مانده ایم  ،  ولی حقیقت آن

است که شهدا مانده اند و زمان ما را با خود برده است . شهید آوینی


هفت سین در جبهه - قافله شهدا





دانه های برنج را که دانه دانه از روی پارچه ی سفید جمع می کند

دانه های جمع شده را که می ریزد کنار غذای هنوز خورده نشده

تازه می فهمم کشیده شدن امتداد آن پارچه سفید

از روی میز تا روی پاهایش، برای تمیز ماندن عبایش نیست؛

برای تمیز ماندن برنج هاست

که از قاشق که می افتند، از خوردن نیفتند…


سید علی
 خامنه ای

با یک دست و آن هم با دست چپ، غذا خوردن سخت است؛ گاهی برنج ها می ریزد دیگر…



طبقه بندی: دفاع مقدس، دل نوشته،
[ سه شنبه 1 فروردین 1391 ] [ 11:37 ق.ظ ] [ حسین ]
رفتند که ما بمانیم ...

ماندیم که یادشان ببریم ....



دیگه حرفی برای گفتن ونوشتن ندارم .....

التماس دعا




طبقه بندی: دفاع مقدس، اجتماعی، دل نوشته،
[ پنجشنبه 25 اسفند 1390 ] [ 08:14 ب.ظ ] [ حسین ]
سلام
 
هرچه قدر باخودم فکر میکنم  به نتیجه نمیرسم .

 آخه چرا ؟ چرا افرادی که برای این انقلاب زحمت کشیدند  کتک خوردند و بدو بیراه شنیدند یا به قول حضرت علامه مصباح برای حفظ  انقلاب شلاق خوردن و عمرشون تو این انقلاب صرف کردند حالا دارن چوب لای چرخ انقلاب ونظام میکنند . حالا دیگه خیلی از قانون هایی رو که خودشون وضع کردند قبول ندارند . خیلی از افرادی که باهم بودند و یک زمان قبولشون داشتند حالا دیگه قبول ندارند.

هفته قبل یعنی جمعه 12 اسفند که داشتم خبر گزاری هارو نیگاه میکردم این خبر توجهمو جلب کرد  انشاء‌الله نتیجه انتخابات همان رایی باشد که مردم به صندوق می‌اندازند این جمله احمقانه رو آقای هاشمی رفسنجانی در حال انداختن رای به داخل صندوق گفته بود .

اونجا یکی نبود به آقا بگه شما دیگه چرا ؟ این چه حرفیه ! شما که رئیس تشخیص مصلحت هستید وبه قول بعضی ها از ارکان نظام به حساب مییاین . شما که این رو میگید از دشمنان چه انتظاری میره ...

یا اینکه وقتی آقای خاتمی در اتتخابات شرکت میکنه دشمنان و منافقان کلی سرو صدا میکنند که چرا رفتی و رای دادی .

آقای خاتمی ببین چطور عمل کردی که دشمنان شمارو از خودشون میبینند شما که هشت سال رئیس جمهور بودید شما که روحانی هستید شما که خودتون ادعا میکنید تابع قانون هستید .

 یه خورده که فکر میکنم یاد این حدیث  می افتم حب الدنیا راس کل خطیه
....









طبقه بندی: دل نوشته، سیاسی،
[ شنبه 20 اسفند 1390 ] [ 01:43 ب.ظ ] [ حسین ]
سلام .

محرم و صفر که تمام شد دلم نمی آمد لباس مشکی را از تنم در آورم  بچه ها میگفتند حسین لباس مشکیت  رو در بیار  بسه چقدر مشکی میپوشی ولی من همش به یاد فاطمیه بودم به یاد آن همه ظلمی که به مادرمان شد و به خود اجازه نمیدادم لباس مشکیم رو در بیارم .

چند وقتیست  که دلم آرام نیست , حواسم جمع نیست به هر بهانه ای به سراغ  لباس مشکی میروم   به هر بهانه ای یاد مدینه می افتم به یاد کوچه های شهرش به یاد مردمان نامردش به یاد....

به یاد اینکه هنوز چند روزی از وفات پیامبر نگذشته بود که به خانه حضرت زهرا هجوم آوردند قنفذ بود که نعره  میزد و میگفت به علی بگو به مسجد بیاید و با ابوبکر بیعت کند.

مادرمان پشت در بود  نمیدانم آن وقت به مادرمان چه حسی دست داد آخه ابوبکر کیست که بخواهد جانشین پیامبر شود خلافت حق علیست  خلافت برای علیست .آن بی حیاها و بی شرم ها نمیروند وعده ای میروند دنبال هیزم انگار فکر میکنند هرکس هیزم بیشتری بیاورد مقام و منزلتش بیشتر خواهد شد . در را به آتش کشیدند مادرمان خواست خود را فدای امامش کند به پشت در رفت و ...

ماجرا را نمینویسم میدانم دلتان تاب نمی آورد ولی از آن روز به بعد بود که دیگر مادرمان غصه دار شد .

ولی باز نامردی ان نامردان پایانی نداشت باز خبر غصب فدک مادرمان را آشفته کرد خدا لعنتشان کند فدک را غصب کرده بودند.

حضرت با فرزند خود امام حسن به مسجد میرود و آنچنان سخن گفت که ابوبکر مجبور شد سند فدک را باز گرداند , چند قدمی راه نرفته بودند که عمر غاصب دوم از راه رسید و گفت سند فدک را پس بدید , ولی مادرمان امتناع ورزید مادرمان چون پدرش وشوهرش زیر بار حرف زور نمیرود  او دختر پیامبر است ,.

نمیدانم بگویم یا نه ? ولی بگذارید بگویم, بگذارید بنالم وهمه عالم بشنوند چه کسانی با مادرمان و دختر پیامبر چه کردند . پس بااینکه از عمق درونم می سوزم و فریاد میزنم و میگویم که : چنان به صورت مادرمان سیلی زده بود که مادرم به یک طرف افتاده بود , سند فدک به سوی دیگر وامام حسن هم آن طرف تر و گوشواره مادرمان آن سوتر .ای وای کاش ما فدای مادرمان میشدیم و نمیشنیدیم این همه مصیبت را , ای کاش ...



ایستادم به روی پنجه پا اما حیف...
دست او از سر من ردشد و بر مادر خورد...



طبقه بندی: دل نوشته، مذهبی،
[ دوشنبه 15 اسفند 1390 ] [ 01:52 ب.ظ ] [ حسین ]
بالخره اقایان (امام جمعه و اطرافیان وی ) کار خود را کردند و مردم را فریب دادند  و یک غیر اصلح و...را به مجلس فرستادند ...

انتخابات را به کام ما تلخ کردید....

خداوند شما را به سزای اعمالتان میرساند ..

به خدا وعده الهی حق است...

ما به غیر از خدا کسی را نداریم ...

بدانید ما از نسل انقلاب هستیم و  پایبند به خون شهدا این را فراموش نکنید ...

سکوت نخواهیم کرد .....

سکوت نخواهیم کرد .....


سکوت نخواهیم کرد .....







طبقه بندی: دل نوشته،
[ شنبه 13 اسفند 1390 ] [ 01:57 ب.ظ ] [ حسین ]
روزهای پایانی دهه 1370، هنگام تب وتاب برگزاری هشتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری سعید حجاریان به ملاقات محرمانه ای با سیدمحمد خاتمی رفت. گرچه او همچنان از عوارض ترور نافرجامش در اسفند 1378 رنج می برد، با این حال به محض دیدن رییس جمهور با لحنی گزنده و كلماتی بریده بریده گفت كه اصلاحات به سبب «فقدان نیروی اجتماعی» در حال فروپاشی است؛ چون شما از رهبری اصلاحات امتناع كردید و این چنین «جنبش، بی سر شد» و به زودی «اصلاحات» در ایران خواهد مرد.1 حجاریان از رئیس كابینه یك درخواست فوری داشت؛ این كه خاتمی همزمان «نقش رهبر اپوزیسیون» را نیز بازی كند تا «جنبش نمیرد» اما، او بی درنگ به حجاریان پاسخ داد كه «از سرنوشت بنی صدر می ترسد» و گفت: «من نمی خواهم مثل بنی صدر شوم. چون بنی صدر می گفت در دنیا فقط من هستم كه هم رئیس جمهورم و هم رئیس اپوزیسیون.
پروژه اصلاحات یك «ایدئولوژی انگلیسی» و «رویای آمریكایی» بود كه در كمتر از نیم دهه خاكستر شد و حجاریان خبر مرگ آن را به رئیس جمهور خاتمی داد، اما اسفند 1375 وقتی كه جیمز بیسكاتوری و ریوا ریچموند، معاون وزارت امور خارجه آمریكا و دستیار ارشدش مقدمه گزارش شورای روابط خارجی را پیرامون رابطه «اسلام با علوم انسانی سكولار» و «ارزیابی پروژه جامعه مدنی در ایران» می نوشتند، گویی خبری درباره پشتوانه نازل معرفتی و سرگشتگی های سیاسی فعالان این پروژه نداشتند. آنان آنقدر مجذوب مبالغه های تحلیلگران مثلث سرویس های جاسوسی CIA، MI6 و موساد از قدرت فزآینده گروهی موسوم به «روشنفكران دینی» با محوریت عبدالكریم سروش و سیدمحمد خاتمی بودند كه با اشتیاقی وصف ناپذیر نتیجه گرفتند:
«ظهور «طبقه روشنفكر» در ایران كه آموزش های مدرن را دیده اند و با «علوم غربی» و «سنت های اسلامی» تا حدودی آشنا هستند، بخشی از یك حركت فراگیرتر جهت متلاشی كردن اقتدار دینی جمهوری اسلامی است... این بحث كه «ایدئولوژی دینی» مانع تبعیت از «علم» است و قدرت سیاسی را هم فاسد می كند، در واقع شاخصه های ساختار حاكم در انقلاب ایران را زیرسوال می برد... همچنین این جریان مشروعیت هر نوع حكومت دینی را زیر سؤال می برد.




طبقه بندی: سیاسی،
[ چهارشنبه 10 اسفند 1390 ] [ 10:44 ق.ظ ] [ حسین ]

مسلّماً یهودیان و كسانى را كه شرك ورزیده‏اند، دشمن‏ترین مردم نسبت به مؤمنان خواهى یافت... (المائده 82)

داستان مردخای یهود ی و دخترعموی فتنه گرش اِستردر دربار خشایارشا، پادشاه ایران(٦٤٨-٥٤٦)،گواه روشنی است ازحضور انبوه یهودیان درقلمرو دولت هخامنشی. دراین داستان، مردخای با حیله، فرمان عزل وشتی، ملکه ایران را که از فرمان شاه (در حالت مستی) مبنی بر برهنه ظاهر شدن در جشن سرپیچی کرده است، میگیرد.سپس استر زیبا، بانیرنگ مردخای، همخوابه خشایارشا میشود ،دل او را میرباید وسپس به ملكه قدرتمند ایران بدل میگردد .دراین زمان تكاپو ی یهودی اندر سراسر ایران چنان آزار دهنده است كه هامان،وزیر پادشاه هخامنشی،تصمیم به اخراج ایشان میگیرد.ولی او،كه به دروغ در کتاب عهد عتیق"دشمن یهودیان"خوانده شده (در باب دروغگویی و تحریفگری یهودیان در تورات و کتاب مقدس ، همان بس که بارها قرآن آنها را قومی تحریفگر دانسته و آنها را لعن کرده است و گفته مطالبی را به نفع خود می نوشتند و آگاهانه به خدا نسبت می دادند)،بادسیسه استر به دارآویخته میشود. آنگاه، یهودیان، باحمایت استر، به كشتارخونین و وسیع مخالفان خود دست میزنند و مردخای درمقام مرد قدرتمند ایران جای میگیرد .توصیف قساوت آمیز "کتاب مقدس - عهد عتیق – كتاب (سوره) استر" ازقتل عام بزرگان ایرانی به دست این میهمانان نو رسیده در روز سیزدهم ماه ادار حیرت انگیزاست:
ویهودیان بردشمنان خود پیروز شدند ..همه مردم از یهوذیان می ترسیدند و جرات نمی کردند در برابرشان بایستند.تمام حاکمان و استانداران ، مقامات مملکتی و درباریان از ترس مردخای ، به یهودیان کمک می کردند...به این ترتیب یهودیان به دشمنان خود حمله کردند و آنها را از دم شمشیر گذرانده،کشتند.آنها در شهر شوش که پایتخت بود 500 نفر را کشتند...ده پسرهامان بن همدانای، دشمن یهود،راكشتند... و [جسد] ده پسر هامان را[درشوش]به دارآویختند... درروزچهاردهم ماه ادارنیز جمع شده سیصدنفر را درشوش كشتند... و سایر یهودیانی كه درولایتهای پادشاه بودند...هفتاد و پنج هزارنفر از مبغضان خویش را كشته بودند...درروز چهاردهم ماه آرامی یافتند و آنرا روز بزم و شادمانی نگاه داشتند...
این روز یعنی سالروز قتل عام 77000 ایرانی ( باید جمعیت ایران در 2600 سال پیش را در نظر گرفت . با توجه به آنکه جمعیت کم بوده است. این کشتار را می توان یک نسل کشی بحساب آورد) ، هر ساله تحت عنوان عید پوریم توسط یهودیان جشن گرفته می شود و در این روز وقیحانه به جشن و پایکوبی می پردازند.
در حالی که ما ایرانی ها سیزدهم فروردین را نحس دانسته و به یاد قتل عام اجدادمان به کوه و دشت پناه می بریم (تا توسط یهودیان کشته نشویم) آنها باید در جشن نسل کشی آنقدر شراب بنوشند تا تعادل خود را از دست بدهند.
در نقشه خیالی ارض موعود که رژیم جعلی اسرائیل ترسیم کرده علاوه بر پهنه نیل تا فرات استان همدان نیز جزء خاکشان ذکر شده است فقط بخاطر مقبره استر و مردخای ابتدای خیابان شریعتی. باید به ایرانی بودن مسئولان تبریک گفت که نه تنها در هیچ کجا راجع به این واقعه هولناک سخن به میان نمی آورند بلکه برای آنها تابلویی در نظر گرفته می شود تحت عنوان زیارتگاه استر و مردخای!!؟ آیا کلمه زیارتگاه کلمه ای مقدس در فرهنگ شیعی ما نیست؟ آیا ما این واژه مقدس را فقط برای انسان هایی پاک از تبار عشق بکار نمی بریم؟ خواب تا کی؟

بله به همین راحتی (هفتاد و پنج هزار) یا77 هزار  ایرانی بدست یهودیان قتل عام  میشوند ولی اکنون کسی صداش روهم درنمیاره جالب تر اینجاست که برای استر ومردخای درهمدان مقبره ساختن و زیارتگاه شده لازم به ذکراست که این ارامگاه دومین مکان زیارتی یهودیان در دنیاست

منابع
کتاب مقدس، بخش عهد عتیق ، کتاب استر
کتاب زرسالاران یهود، نوشته عبدالله شهبازی، جلد اول ، صفحه 353




طبقه بندی: اجتماعی، سیاسی،
[ سه شنبه 2 اسفند 1390 ] [ 02:14 ب.ظ ] [ حسین ]
چند روزیست در کلاس درس فقه در کتاب لمعه به باب جهاد رسیده ایم .
استاد شروع به تدریس میکند  جهاد از ریشه «ج-ه-د» به معنی کوشش و مبارزه و فعالیت است. دیگه هواسم به درس نیست ذهنم جای دیگر است یاد جنگ و جهاد و شهدا من رابا خود میبرد .  به یاد شهدای طلبه افتادم که در ان روزگاران کلاس درس و بحث و  دنیا را  با تمام لذتهایش را رها کردند و راهی جبهه ها  شدند  . شهدا  طلبه خوب باب جهاد را خوانده بودند و با یکدیگر بحث کرده بودند و از بین تمام باب های لمعه فقط باب جهاد را با گوشت و پوست خود فرا گرفته بودند و در راه ان هم به شهادت رسیدند .البته خیلی ازشهدای طلبه باب جهاد را نخوانده بودند و سر کلاس نرفته بودند ولی خداوند این علم را در قلب انها دمیده بود. هواسم را جمع میکنم به درس ولی استاد  حاشیه میرود و میگوید بچه ها بهترین جهاد  جهاد با نفس است تا این را شنیدم دوباره هواسم پرت شد و دوباره به یاد شهدا افتادم که واقعا و به معنای واقعی کلمه بانفس خود جهاد کرده بودند و در مبارزه با نفس خود پیروز شده بودند  و نفس را ذبح کرده بودند من اصلا هواسم به درس نیست  و استاد درس را ادامه میدهد گاهگاهی صدای استاد  را میشنوم که میگوید جهاد یکی از فروع دین و از واجبات اسلامی است و استاد کلاس را به پایان میرساند ولی من هنوز ....
در حال بستن کتاب هستم که به یاد جمله شهید هاشمی می افتم  و از کلاس خارج میشوم  :  ما برای جهاد  نیامده ایم ما برای شهادت نیامده ایم ما برای رضای خدا امده ایم هدف ما فقط رضای خدا بوده است .



طبقه بندی: دفاع مقدس، دل نوشته،
[ چهارشنبه 26 بهمن 1390 ] [ 03:46 ب.ظ ] [ حسین ]
سلام سلامی به خوشمزگی ساندیس مخصوصا از این نوع پایین  .
تمام ساندیس های و ساندیس خورهای  دنیا فدای مردم غیور ایران .
حظورتان بسیار پر رنگ  بود .





طبقه بندی: عکس، سیاسی، دل نوشته،
[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 05:41 ب.ظ ] [ حسین ]
سلام دعامون کنیید....

انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان

یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .



[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 02:05 ق.ظ ] [ حسین ]
تاشوم پیش پابتان پرپر...
سرمن را جدا کن از پیکر ...
یا بسوزان مرا به باد بده ...
مثل پروانه مثل خاکستر...
نذر کرده ام برای تو باشم ...
تادم مرگ تادم محشر ...
سائلم دست خالی امده ام ...
بده اقا به من هم انگشتر...




طبقه بندی: دل نوشته،
[ سه شنبه 18 بهمن 1390 ] [ 04:01 ب.ظ ] [ حسین ]
درباره وبلاگ


سلام به همه ی دوستان ساندیس خور که با خوردن ساندیس نظام رو نگه داشتند من وبلاگ رو به این دلیل تاسیس کردم که باهم به هم اندیشی بپردازیم و همدیگه رو کمک کنیم فرقی هم نمیکنه در چه زمینه ای باشه شما میتونید هر سوالی که تو ذهنتونه از من بپرسید و بانظر دادن خودتون درباره مطالب در هر چه بهتر شدن وبلاگ کمک کنید در ضمن نام بنده حسین و 23 سالمه و طلبه هستم
نویسندگان
لینکدونی
امار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب